بازم ماکارونی

 

سلام علیکم

خوشبختانه دیروز معلممون امتحان نگرفت کلی ذوق کردیم ولی عوضش دوباره یه سری دیگه هم اضافه شد که جلسه بعد توی امتحان میاد .

شنبه سر راهم که داشتم میرفتم خونه یه دسته گل خریدم خیلی وقت بود که نگرفته بودم دیگه هوس کردم یه دسته بخرم بعدشم رفتم خونه سریع یه جمع و جوری کردم خونه رو بعدشم شروع کردم به درست کردن شام و ماکارونی درست کردم . بعدشم که همسری اومد و نشتسیم به غذا خوردن و بعدشم من یه شیر توت فرنگی خوشمزه درست کردم و خوردیم .

دیروز ناهار هم من ماکارونی داشتم هم اینکه شرکت همسری ناهار بهشون ماکارونی داد به همسری میگم بازم شام ماکارونی میخوری میگه دیگه نه میگم خوب من زیاد درست کردم که از کلاس میام خونه شام داشته باشیم اونم گفت نه من که نمیخورم گفتم خوب پس شام بیرون میخوریم من که از خدا خواسته دیشب خیلی هوس سیرابی کرده بودم رفتیم توی یه طباخی نشستیم سیرابی خوردن الان شاید همتون حالتون بد بشه هان ولی من بگم سیرابی خیلی دوست دارم .

بعدشم که رفتیم یه خورده خرت و پرت برای خونه خریدیم البته تنقلات و مثل تخمه و یه سری چیز دیگه .

اومدم خونه دیدم لوبیاهای که جمعه خریده بودم هنوز پاک نکردم نشستم با همسری به لوبیا پاک کردن و بعدشم خوردشون کردیم و گذاشتم توی فریزر . منم دوباره از باقی مانده شیرتوت فرنگی آوردم خوردیم و نشستیم به فیلم دیدن و تخمه شکوندن دیگه داشت جلوی تلویزیون خوابم میبرد که بلند شدم رفتم سرجام خوابیدم .

دیگه امروز هم باز من ناهار ماکارونی دارم آخه مونده بود دیگه برای همین همش رو آوردم امروز با همکارام بخوریم این شرکت مزخرف هم که قصد ناهار دادن نداره داره هزینه ها رو میاره پایین آخه یکی نیست بگه برید هزینه های جانبی تون رو بیارید پول آنچنانی میدن برای گذاشتن دوربین یکسری چرت و پرت های دیگه انوقت دلشون نمیاد هزینه برای ناهار بکنن البته اینم بگم ها فقط برای خودشون ناهار از بیرون میگیرن دیگه گور ..... بقیه حالا ناهار دارن یا ندارن  

مراسم تقدیر در پارک ارم  

سلام دوستای گلم

امروز اول صبحی حالم خوبه گفتم زودتر بیام آپ کنم تا سرم شلوغ نشده .

خوب از پنجشنبه بگم که صبح حسابی شیک و پیک کردم اومدم سرکار آخه قرار بود ظهر همسری بیاد دنبالم و بریم پارک ارم یکی از تالارهاش آخه شرکت همسری همه کارمندها رو با خانواده هاشون دعوت کرده بود برای ناهار و دادن جوایز و از اینجور برنامه ها .......

همسری ساعت 11 اومد دنبالم سریع خودمون رو رسوندیم به محل خیلی ترافیک با مکافات از ترافیک فرار کردیم و رسیدیم اونجا دیگه باکلی از همکاراش سلام و علیک و آشنا شدیم البته یه سریشون رو میشناسم و رفت و امد داریم دیگه اینکه امسال خیلی جالب بود همه مردها بچه بغل بودن پارسال هیچکدومشون بچه نداشتن ولی امسال همه با یه بچه دم در واستاده بودن و داشتن بچه هاشون رو ساکت میکردن خلاصه اینکه نشستیم و روی میزها هم میوه و شیرینی که من اصلا روم نشد چیزی بخورم جلوی همکاراش انقدر هم گرسنه بودم که نگو دیگه تحمل کردم تا ناهار بعد از ناهار هم شروع کردن به معرفی کردن کارمندان برگزیده و این حرفها به همسری من بخاطر سیاستی که رئیسش توی کار داره با ایشون کارمند ها پایین تر رو بهشون کادو میدن به همسری من کادو نمیدن البته اینا همش از قبل برنامه ریزی شده هست که من به همسری گفتم آخه این کار درست نیست تو این همه زحمت میکشی اونوقت به کسای دیگه جوائز میدن اونوقت بقیه کارمندها فکر میکنن تو کاری نمیکنی که بگم همشون امسال توقع داشتن به همسری من کادو داده بشه که دوباره به همون همکار پارسالیشون کادو دادن خلاصه بگزریم بعد از تمام شدن مراسم هم با همکاراش رفتیم به سمت پارک تا یهخورده بچه هاشون بازی کنند و ماهم باهاشون رفتیم اول رفتیم قلعه سحرآمیز و ما اونجا رفتیم سینما چهاربعدی خیلی باحال بود انقدر جیغ زدیم و خندیدیم که نگو واقعا جالب بود بعدشم که اومیدم همسری با دوستاش رفت ترن هوایی سوار شدن ولی من چون حالم بد میشه نرفتم بعدشم رفتیم ماشین سواری خیلی باحال بود کلی حال کردیم و عقدهامون رو ریختیم بیرون انقدر بهم کوبوندیم که نگو تازه قبلشم رفتیم باغ وحش خیلی قشنگ بود مخصوصا میمونهاش خیلی بانمک بودن  و اینکه آقاشیره از همه قشنگتر و با هیبت تر بود یه چند تا پسر حرص این شیرها رو در آورده بودن اگر بدونید اینا چه نعره ای میکشیدن که نگو بعدشم که بعد از پارک رفتیم خونه مامان همسری و شام اونجا بودیم .

فردا صبحش هم همسری رفت حلیم خرید آورد و خوردیم بعدشم رفتیم یه خورده برای خونه خرید کردیم و از اون طرف هم رفتیم خونه مامانم و تا شب اونجا بودیم و بعد از شام اومدیم خونه ...........

 

کباب چوبی مرغ

سلام

می بینم که بعضی از دوستان کم پیدا شدن خبری ازشون نیست نکنه خدایی نکرده ازم دلخور باشید ها انشاله که اینطور نیست .

غذای امروز کباب چوبی مرغ هست که خیلی هم آسونه زیاد وقت نمگیره .

مواد لازم :

سینه یا فیله مرغ : ۲۵۰ گرم

پیاز : ۱ عدد متوسط

نمک و فلفل و پودر سیر و آویشن  : به میزان دلخواه

پودر سوخاری : مقداری

روغن برای سرخ کردن مقداری

طرز تهیه :

اول از همه سینه مرغ رو میکس کنید بعدش پیاز رو توش رنده کنید و بعد کلیه ادویه جات رو اضافه کنید و خوب مخلوط کنید . بعدش توی یه بشقاب مقداری پودر سوخاری اگر دوست دارید اینکار رو انجام بدید وگرنه که هیچی همونطوری سرخش کنید . بعدش اول دستاتون رو خیس کنید تا مواد بهش نچسبه و به اندازه یه گلوله بردارید و به سیخ کباب چوبی بکشید و بعدش توی پودر سوخاری بغلتونید و بعد توی ماهی تابه بچینید و خیلی کم روغن بریزید و بزارید سرخ بشه بعد میتونید اون رو با انواع سبزیجات میل کنید که من اینجا ذرت بخارپز کنارش گذاشتم و بعد توی ظرف سرو کنید و میل کنید .

 

مراسم نامزدی

سلام دوستای گلم

بالاخره اومدم با کمی دیرکرد البته ببخشید چون سرم خیلی شلوغ بود و نمیتونستم بیام آپ کنم خوب از آخر هفته بگم که خیلی خوش گذشت .

پنج شنبه رفتم خونه مامانم و عصری حاضر شدیم برای رفتن به نامزدی قراربود خواهرم موهام رو شینیون درست کنه که منصرف شدم و گفتم برای دیس پانسل کن میدونید که چیه از همین مدل شلوغهای فرفری که با یه سری که سر سشوار میخوره درست میشه موهام خیلی جیگمل شده بود خیلی خوشم اومد آخه من همیشه موهام صاف از رو سشوار میکشم چون خیلی لخ..ت هست برای همین  خواهرم هی میگفت نمیشه ولی مامانم میگه حالا تو درست کن شاید شد ولی خداییش خیلی خوب شد تصمیم گرفتم دیگه هروقت میخوام برم مهمونی اینجوری درست کنم .

خلاصه اینکه ساعت ۸ شب رفتیم تا ساعت ۲ نصفه شب کلی رقصیدیم خیلی عالی بود دیگه انقدر پاهام درد میکرد که نمیتونستم راه برم بیچاره همسری هم خیلی قر تو کمرش مونده بود کلی با هم رقصیدیم .

فرداش هم که خونه مامان بودیم از صبح بخاطر درست کردن اون مدل موهام سردرد داشتم آخه شب سرم رو نشستم برای همین خیلی درد گرفته بود و همش اون روز خواب بودم و بعدشم که بلند شدیم ناهار خوردن و عصرهم اومدیم خونه و نشستیم پای تی وی تا ساعت ۱۲ بعدشم دیگه خوابیدم .

دیروز هم که اصلا حال کلاس رفتن نداشتم رفتم خونه و استراحت کردن ..

مادر همسری رفته تبریز برای اینکه زن باباش فوت کرده و پدرهمسری و برادرش تنها هستن دیشب دیگه همسری گفت غذا میگیرم منم گفتم برنج داریم بریم شام خونه اونا که تنها نباش دیگه رفتیم اونجا و شام خوردیم و منم نشستم به مجله خوندن و جدول حل کردن بعدشم دیگه بلند شدیم اومدیم خونه و خوابیدیم .

من و همسری از این ترافیکهای صبح دیگه خسته شدیم از هر راهی که میریم همش ترافیکه نمیدونیم چیکار کنیم اون بیچاره همش دیر میرسه سرکار بهش گفتم دیگه از فردا صبح باید خیلی زودتر بیدار بشیم تا هم تو به موقع سرکار برسی و هم البته من به موقع میرسم ولی اون نه . خدا بگم این شهردار تهران رو چیکار کنه هیچ فکری به حال این شلوغی و ترافیک نمیکنه حداقل جلوی تولیدات و وارد کردن خودرو ها رو بگیره و نزار توی تهران وارد بشه بفرسته شهرهای دیگه تا انقدر اینجا شلوغه نشه و اینکه بهتر از همه اینکه یه فکری به حال شغل و کار برای شهرستانی ها باشه که بلند نشن بیان تهران و انقدر شلوغ بشه خدا به داد ما تهرانی ها برسه البته دوستان یه وقت ناراحت نشن ها من فقط بخاطر خودشون میگم چرا شهر به اون خوبی خودشون رو ول کنن بیان توی این تهران شلوغ و هوال آلوده زندگی کنن بخدا اگر امکانات کاری توی شهرستان ایجاد بشه خودمن از این تهران میرم یه جای دیگه زندگی میکنم .

 

خورشت آلو و هویج

سلام

خوب امروز خیلی سرحالم چون قراره بعد از کار برم خونه مامانم آخه امشب نامزدی دخترخالمه بعدشم اینکه همسری امروز تعطیل بود گرفت خوابید خوشبحالش منم دوست داشتم میگرفتم بلغش میخوابیدم .

دیشب انقدر ویتامین خونم اومده بود پایین که به همسری زنگ زدم گفتم من امشب حال شام درست کردن ندارم باید بریم جیگر بخوریم اونم گفت باشه ساعت ۸ بود اومد که سریع حاضر شدم رفتیم به دنبال جیگرکی آخه نزدیک خونه ما خیلی کم هست بعدشم تازه همسری برام پسته هم خریده بود چقدر پسته گرون شده فکر کن شب قبلش رفتیم خریدیم کیلویی ۳۸۰۰ همون فرداش شد کیلویی ۶۰۰۰ تومان ولی خوب چه میشه کرد ........

خوب امروز براتون دستور خورشت آلو و هویج رو میزارم که البته یه خورده من در آوردی هست تا به حال درست نکردم اولش میخواستم هویج پلو درست کنم بعد گفتم بزار یه غذای دیگه درست کنم و تنوع توش دادم که خیلی خوشممز شد .

مواد لازم :

هویج : ۵ عدد متوسط

فیله مرغ یا هر چی که دوست دارید : ۶ تکه خلالی خرد شده

پیاز : ۲ عدد متوسط

رب انار : ۱ قاشق

آلو جنگلی قرمز یا نداشتید همون آلوی خودمون : به میزان دلخواه

نمک و فلفل و ادویه : به میزان لازم

طرز تهیه :

اول از همه هویج رو پوست میکنیم بعدش خلالی خرد میکنیم و بعد فیله های مرغ رو هم خلالی نسبتا درشت خرد می کنیم بعدش پیاز رو هم خلالی می کنیم و بعد داخلی ماهی تابه اول پیاز رو کمی تفت میدیم بعدش هویج رو اضافه کنیم و وقتی هویج سرخ شد مرغ رو اضافه می کنیم و میزاریم کاملا پخته بشه بعدش ادویه و نمک رو اضافه می کنیم و میزاریم یه خورده سرخ بشه .

بعدش آلو رو باید یه خورده خیس کرده باشید و به مواد اضافه می کنیم و در آخر هم رب انار رو با مقدار آب حل می کنیم و به مواد اضافه می کنیم و در ماهی تابه رو میزاریم تا کاملا آب غذا به خورد غذا بره و آب نداشته باشه بعدش که آماده شد میتونید با برنج نوش جان کنید .

 

 

تکالیفم رو انجام نمیدم

سلام دوستای گلم

ممنون از همتون بابت تبریکاتون........  خوب دیگه بسته دیگه تولد تموم شده

این هفته یعنی از اول هفته رو خوب نبودم همش حالم بد بوده نمیدونم چرا نزدیک پ.پ که میشم انقدر حالم بهم میریزه باید این دفعه حتما برم دکتر .

خوب بعدم اینکه آخر هفته نامزدی دخترخالم هست موندم باز چی بپوشم آخه مراسمشون قاطی هست و نمیشه لباس زیاد باز پوشید باید یه سیری توی لباسها زد و ببینم چی پیدا میکنم .

در کل توی این هفته اتفاق خاصی برام نیافتاده چون هر شب که میرم خونه انقدر خسته  و بی حالم که سریع خوابم میبره همشم یادم میره تکالیف کلاسم رو انجام بدم همسری هم بهم غر میزنه که تو چرا شب وقتی من میام کارات رو انجام نمیدی تا فردا سرکار هی به من زنگ نزنی  بگی کمک کن ولی بعدش خودم میشینم همشو انجام میدم اصلا هم از همسری کمک نمیگیرم

کادوی تولد و عروسی

سلام

خوب دوستای گلم چطورن میدونم همشون حالشون خوبه امیدوارم که همیشه خوشحال و سلامت باشن این چند روز تعطیلی خیلی خوش گذشته به من که خیلی خوش گذشت .

سه شنبه که کلاس داشتم و خودم رفتم خونه البته همسری توی مسیر اومد دنبالم با هم رفتیم خونه و سر راهم یه مقدار خرید کردیم برای فردا چون قرار بود مامانمی بیان خونمون .

چهارشنبه صبح زود از خواب بیدار شدم و شروع کردم به تمیز کاری و خوشبختانه برای ناهار کاری نداشتم چون قرار بود غذا از بیرون بگیرم و فقط خودم برنج درست کردم با سالاد بعدشم بعداز تموم شدن کارهام شروع کردم به کیک درست کردن چون مامانمی نا بخاطر تولدم میومدن چون نتونسته بودن قبلا بیان دیگه تا بیان همه کارهام رو کردم ساعت ۱۲ و نیم بود اومدن و کلی بهمون خوش گذشت ناهار رو که خوردیم بعدش گرفتیم یه چرت کوچولو زدیم و عصرش قرار بود مامانی نا برن خونه چون بابا فردا صبح باید میرفت سرکار دیگه در همین حین دختر عمه ام اس ام اس داد که خونه هستید ما داریم میایم البته به من نه ها به بابام دیگه بابام هم گفت سریع بلند شید بریم هرچی اصرار کردم که ولشون کنید حالا یه شب اومدید خونه من دارید زودی میرید گفتن که نه باید بریم همسری هم میخواست با برادرش بره استخر منم گفتم خوب حالا که اونم نیست منم با بابامی نا برم خونشون این شد که منم سریع حاضر شدم و باهاشون رفتم اونجا آهان یادم رفت بگم مامانم با خواهرام برام یه زنجیر خریده بودن برای همون تو گردنی که خیلی خوشگل شد بعدا عکسش رو میزارم .


پنج شنبه هم خونه مامانمی نا بودم که ظهر همسری اومد و ناهار اونجا بودیم و بعدازظهرش هم رفتیم که بریم خونه مادر شوهری چون شبش تولد برادر شوهرم بود توی راه همسری گفت بریم یه سر آریا شهر تا کادوت رو بخرم آخه هنوز کادوی تولدم رو نگرفته بودم ازش رفتیم و برام یه گوشواره دیگه خرید آخه اون یکی رو گم کرده بودم بعدشم راه افتادیم به سمت خونه مادر شوهری .


جمعه هم که تا ساعت ۱۰ خوابیدیم و بعدش با همسری رفتیم تابرای عروسی دختر عموم برای پاتختیش من کادو بخرم بعدشم من برای خودم کلی لوازم آرایش خرید کردم و بعد اومدیم خونه و یه خورده استراحت کردیم و بعدشم ناهار خوردیم و بعد از ناهار همسری رفت خونه مامانش تا فوتبال رو اونجا ببینه منم یه خواب کوچولو کردم و بعدش بلند شدم حاضر شدم تا قبل از اینکه همسری بیاد و بریم عروسی خیلی بهمون خوش گذشت کلی عکس انداختیم و کلی با دختر عمه ها و عموها گفتیم و خندیدیم .


دیروز صبح که از خواب بلند شدم انقدر سرم درد میکرد بعدشم که اومدم سرکار حالت تهوع گرفتم نمیدونم چرا ولی اصلا حال هیچ کاری رو نداشتم دوست داشتم زودتر بیام خونه و استراحت کنم الانم که دارم مینویسم زیاد حالم جالب نیست ولی از دیروز بهترم . دیروز یکی از همکارها میخواست بره سمت رسالت که منم زود باهاش رفتم تا برم خونه استراحت کنم رسیدم سریع رفتم خوابیدم ولی به زور خوابم برد بعدشم که بلند شدم انقدر سرم سنگین بود که رفتم یه دوش گرفتم ولی بازم تغییری نکردم و بازم استراحت کردم فقط به زور یه شام درست کردم بعدشم که همش روی مبل ولوشده بودم تا همسری اومد یه خورده نازم و کشید و بلند شدم شام خوردیم بازم خوابیدم و همسری همه ظرفها رو شست .

 

 

بالاخره تصمیم گرفته شد

سلام برهمه دوستای گلم

خوب بالاخره تصمیم گرفتم   که به مناسبت تولدم و سالگردمون یه شب خانواده همسری و یه شب هم خانواده خودم رو بگم بنابراین دیشب خانواده همسری رو گفتم و فردا یعنی روز عید هم قرار خانواده خودم بیان .

از روز قبلش همش در حال خرید کردن بودم و مواد لازم برای پیتزا رو میخریدم و کلی میوه و شیرینی و اینا خریدیم و دیشب یه پیتزای خوشممز درست کردم  . مامان همسری کادو بهم پول داد گفت دیدم بهتره خودت بری بخری همیشه همین کارو میکنه به نظر من خیلی بهتره چون اون چیزی رو که دوست دارم و با سلیقه خودم هست رو میخرم  و برامون یه جعبه زولبیا و یه خورده خرت و پرت دیگه آورده بود در کل دیشب به خوبی برگزار شد .

قرار هست مامانمی نا میان غذا کباب از بیرون بگیرم آخه دیدم اینطوری خیلی بهتره هم به صرفه تره و هم اینکه بابای من از کبابهای دم خونه ما خیلی خوشش میاد برای همین قراره کباب بگیرم و برنج درست کنم .

دیروز مامانم هی میگفت چی برات بخریم من گفتم اصلا راضی به زحمت نیستم هرچی دوست دارید میگفت میخوایم برات با خواهرات گوشواره بخریم که من گفتم نه نمیخوام گفت پس برات چی بگیرم من گفتم بهتره یه زنجیر برام بگیرید میدونید چرا آخه اون گوشوارم که گم شد یه لنگه اش رو دادم پسرخالم که طلا فروشه برای اونو تو گردنی کنه گفتم برای اون یه زنجیر بگیرید .  

هفته پیش که رفتم خونه مامانم بچه خواهرم رفته بود برای پول گذاشته بود توی کاغذ و بهش کلی از عطرهای مامانم زده بود اومده بود به من کادو میداد الهی قربونش بشم که انقدر عاطفه داره خواهر کوچیکم هم اونم برام پول کادو کرده بود انقدر با عاطفه هست که هروقت به ما کادو میده انقدر گریه  میکنه دلم خیلی براش میسوزه که انقدر با عاطفه هست  و هر وقت ما برای کادویی میگیرم همیشه همینطوره از ذوقش گریه میکنه .

از امروز هم دوباره کلاسم شروع میشه ای خدا خودت کمکم کن که حداقل یه انگیزه ای ایجاد بشه و این ترم خوب درس بخونم .

کوکوی مرغ و هویج

سلام

خوب بالاخره طلسم شکسته شد و اومدم با یه غذای جدید .خیلی خوشمزه و ساده هست اصلا وقت گیرم نیست .

 

خوب مواد لازم :

مرغ سینه یا فیله میکس شده : ۲۵۰ گرم

هویج : ۳ عدد متوسط

پیاز: ۲ عدد کوچک

تخم مرغ : ۴ عدد

فلفل دلمه : ۱ عدد کوچک

ادویه : نمک و فلفل و آویشن و پودر کاری

طرز تهیه : اول از همه مزغ رو میکس میکنید بعدش هویج و پیاز و فلفل دلمه ای رو هم همین کار میکنید و بعد داخل مرغ قاطی می کنیم تخم مرغ ها رو داخل مواد میریزیم و ادویه جات رو اضافه می کنیم و خوب هم میزنیم .

بعد داخل ماهی تابه مقداری روغن میریزیم و مثل کوکو پهنش می کنیم و در ماهی تابه رو میزاریم تا هویج و بقیه مواد کاملاپخته بشه و وقتی که یه طرفش سرخ شد طرف دیگر رو بر میگردونیم تا سرخ بشه بعدش میتونید اون رو با هر سسی که دوست دارید میل کنید .

 

سلام دوستای گلم

خوب این پست رو حذفش کردم دیگه هم بهش فکر نمیکنم یعنی اصلا بهش فکر نمیکردم بزار انقدر بنویسه تا خسته بشه خوب الان سرم خیلی شلوغه بعدا میام و از احوالاتم میگم .