خوب قرار بود که مسافرتم رو براتون تعریف کنم ولی انقدر ازش گذشت که دیگه فراموش کردم و به نظر خودم یه خورده لوس شده ولی خوب میگم چون میخوام خاطراتش برام موندگار بشه .

 

چهارشنبه 14 مرداد ماه صبح ساعت 5 صبح حرکت کردیم به سمت مشهد دو تا ماشین بودیم خانواده ما بودن با عمه و شوهر عمه ام که بچه های اونا یکیشون با بچه اش رفته بود مشهد و قرار بود ما که رفتیم بیاد پیشمون .

صبحانه رو رسیدم سمنان خوردیم رفتیم توی یکی از پارکها و بساط صبحانه رو راه انداختیم و نشستیم به خوردن بعدش هم دوباره حرکت کردیم . برای ناهار هم رسیدیم سبزوار و اونجا هم انقدر هوا گرم بود مامانم گفت برای ناهار براتون آب دوغ خیار درست میکنم انقدر هم توی اون هوای گرم چسبید که نگو بعدش هم انقدر خوابمون گرفته بود که نگو دیگه بابام یه خورده استراحت کرد و دوباره راه افتادیم ساعت شش بود رسیدیم مشهد قرار بود بریم سمت باغ این دوستامون که انتهای طرقبه بود خیلی جای قشنگی بود آب و هواش هم که عالی انقدر خنک بود که نگو کلی حال داد .

پنج شنبه هم از ظهر رفتیم توی استخر تا عصر آخه توی باغشون استخر هم داشتن دیگه بابام و شوهر عمه ام رفتن دورتادورش رو چادر کشیدن که راحت تر بریم و دید نداشته باشه  و حسابی توی آفتاب هم خودمون رو برنزه کردیم انقدر به بدنمون روغن زده بودیم دیگه کل آب چرب شده بود دیگه فرداش دیگه نمیشد از اون آب استفاده کرد ولی کلی مسخره بازی درآوردیم کنار استخر انقدر هم این چند وفته شیرینی و اجیل خوردم که نگو .

شبش هم بعد از شام رفتیم پایین باغ توی پارکینگ و ضبط ماشین ها رو روشن کردیم و کلی بزن و برقص راه انداختیم کلی بچه ها مسخره بازی در آوردن و خندیدیم خیلی وقت بود اینجوری بهم خوش نگذشته بود.

جمعه صبح هم رفتیم خونه پسر همین دوستامون که دعای ندبه داشته و صبحانه میداد دیگه صبح زود بیدار شدیم و حاضر شدیم رفتیم و بعد از مراسم اونا بعدازظهر اونی یکی پسرش هم عصر مولودی برای تولد امام زمان داشت که رفتیم اونجا و خداییش برنامشون زیاد جالب نبود خانمی که قرار بود بیاد نیومد و دیگه هرکی از راه میرسید یه آهنگی میخوند و بقیه دست میزدن دیگه آخراش بود که خانم رسید و یه خورده خوند و رفت اصلا هم خوب نخوند .

بعد از مراسم هم دوباره برگشتیم باغ  فردا هم قرار بود شب من برگردم فکرش رو کنید تا جمعه شب وقت نکردیم حرم بریم خودم از دست خودم عصبانی بودم هروقت میگفتیم که بریم هرکی از راه میرسید برامون برنامه ریزی میکرد میگفت امروز نرید فردا برید خلاصه تا روز آخر نذاشتن ما بریم دیگه شنبه که میخواستم برگردم انقدر گفتن که با قطار نرو بلیط هواپیما میگیریم با هواپیما برو که امشب هم اینجا باشی اولش قبول کردم حتی زنگ زدن بلیط هواپیما هم گرفتن ولی بعد پشیمون شدم گفتم با همون قطار میرم امن تره دیگه شنبه بعد از ناهار با مامان و بابام و خواهرم و عمه ام اومدیم به سمت مشهد و اول رفتیم حرم و یه خورده اونجا بودیم بعد از اونجا هم من رو بردن گذاشتن راه آهن تا برگردم تهران آخه فردا صبحش قرار بود همسری از چین برگرده برای همین میخواستم وقتی برمیگرده تهران باشم .

ساعت هشت شب قطار حرکت کرد به سمت تهران تا سبزوار هیچ کس توی کوپه من نبود تنها بودم خیلی خوب بود توی هر واگن هم تلویزیون داشت که فیلم گذاشته بودن و حسابی سرگرم بود ولی دیگه سبزوار که رسیدیم یه نفر آقا اومد توی واگن که دیگه داشتم شام میخوردم رئیس قطار اومد گفت بعد از شام میام جاتون رو عوض میکنم که بعد از شام اومد و من رو برد توی واگن خانم ها و مرد رو هم برد توی واگن آقایان توی واگنم یه دختر دانشجو بود و دوتا دختر دیگه که فامیل بود و بقیه  فامیلشون توی واگن دیگه بودن چون جا نداشتن اومدن توی اون واگن دیگه نشستم یه خورده با اون دختر دانشجو صحبت کردن و بعدش هم گرفتیم خوابیدیم تا صبح و صبح هم دیگه بلند شدیم صبحانه رو خوردیم و آماده شدیم تا برسیم .

وقتی رسیدیم ترمینال خانواده همسری قرار بود بیان دنبالم و باهاشون بریم فرودگاه دنبال همسری تا ما رسیدیم فرودگاه هواپیما همسری هم تازه نشسته بود که سریع وسایلش رو گرفت و اومد بیرون و رفتیم به سمت خونه تا وسایلمون رو بزاریم و ناهار بریم خونه مادر همسری .

بعدشم که بگم بعد از اومدن همسری بنده مریض شدم و رفتم زیر سرم و یه دو روزی حالم بد بود دکتر میگفت یه نوع ویروس گوارشی هست که احتمال داره توی قطار بودی برای اون باشه غذاش بهت نساخته دیگه حسابی بعد از امدن همسری حال جنابعالی بد بود و نتونستم به همسری خوب برسم .

خوب اینم از مسافرت ما که من نمیدونم چرا هر وقت میرم مسافرت برمیگردم مریض میشم خداییش فکر کنم بخاطر این هوای آلوده تهران باشه چون توی مشهد که بودیم هوا انقدر عالی بود که اصلا نه سر دردی و نه حالم بد بود همین که رسیدم تهران حالم از این رو به اون رو شد .

 

این مدته هم که نتونستم بنویسم بخاطر اینه که شرکت جابجایی داشت و دیگه اینترنت هامون رو قطع کردن فقط مدیران اینترنت دارن که فعلا نمیشه بیام توی نت تا ببینیم میتونیم این رئیسمون رو راضی کنیم برای منم اینترنت بگیره یا نه .