|
|
|
|
|
از پنج شنبه که رفتم این چشم درد من شروع شده باید بگم از شبش که رفتیم مهمونی آخه شب سال مادر بزرگم بود و همه خونه عمه ام بودیم و بعد از اونجا هم باید میرفتیم خونه پسرعمه همسری برای شام برای همین تا قبل شام خونه عمه بودیم و همه دور هم جمع بودیم منم اونجا یه چشمم انقدر درد اذیت کرد که نگو همش احساس میکردم یه چیزی توی چشمم هست آخه این چشمهای من خیلی قی میکنه خسته ام کرده برای همین دیگه انقدر چشمم رو مالیدم که دیگه کاسه خون شده بود . دیگه یه خورده استراحت کردم تا بهتر بشه تا میریم خونه فامیل همسری بااون قیافه نرم برای همین یه خورده که بهتر شدم دیگه رفتیم اونجا و تا دیر وقت اونجا بودیم و دوباره برگشتیم خونه عمه ام و با مامانی نا رفتیم خونشون و صبح هم همگی رفتیم بهشت زهرا سرخاک مادر بزرگم . باید از اونجا هم دوباره میرفتم خونه مادر همسری برای ناهار عمه همسری با بچه هاش میومدن منم اصلا حوصله نداشتم چون هنوز یه خورده چشمام درد میکرد برای همین دیگه مجبوری رفتم و ظهرم که اومدم یه خورده استراحت کنم انقدر سرو صدا کردن که بدتر شدم و تازه سرم هم درد گرفت به همسری گفتم بلند شو بریم خونه من میخوام استراحت کنم دیگه رفتیم و منم گرفتم خوابیدم و همسری هم پای تلویزیون . فردا صبحش هم که انقدر چشمام درد میکرد دیگه نرفتم سرکار و تا ظهر خونه خوابیدم به زور بلند شدم و برای خودم یه خورده سوپ درست کردم و دوباره خوابیدم . امروز هم که اومدم سرکار زیاد حوصله ندارم دلم میخواست خونه بودم و میخوابیدم حالا کو تا عصر بشه و بریم . دیگه بسه چون زیاد بنویسم چشمام بیشتر درد میگیره .
|
||
|
|
|
|
|
بعدا نوشت :
اعصابم رو اول صبحی این پلیس های احمق بهم ریختن آخه جریمه ام کردن اونم توی طرح هرچی التماس که به خدا نمیدونستم این جا هم طرح هست گوششون بدهکار نیست خاک برسرشون کنن واقعا لیاقت احترام گذاشتن رو ندارن
سلام دوستان وای که دارم از معده درد میمیرم آخه یکی نیست بگه دختر برای چی یه پرتقال به اون گندگی رو خردی خوب چیکار کنم دلم خواست دیگه الانم انقدر خوابم میاد نمیدونم چطوری تا خونه رانندگی کنم میگم بهتره بعد از کارم برم توماشین یه چورتی بزنم بعد برم خونه چون اینجوری ممکنه خدایی نکرده تصادف کنم خوب بگم که اگر خدا بخدا و فردا هم همسری دوباره به بنده ماشین بده میخوام برم موهام رو هایلایت کنم میخوام زودتر برم چون دیگه وقت نمیکنم. آهان یه چیز دیگه راستی یکی از همکارام موهاش رو فر کرده البته از نوع درشتش خیلی خوب شده خیلی دلم میخواد منم اونجوری کنم ولی توی دو راهی موندم چون بعد از رنگ خیلی آسیب به مو میرسه البته خواهر میگفت از این دستگاههای فر بخری همینجوری میکنه حالا شایدم رفتم از این دستگاهها خریدم فعلا نمیدونم . پس تا هفته دیگه بای ... |
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان چرا بعضی هاتون کم پیدا شدید نکنه بازم دلخورید به خدا من که به همتون سر میزنم در ضمن دلم خیلی برای سامانتا و الهه جون تنگ شده خیلی کمتر میان اینجا . الان یک عدد فائزه سرماخورده جلوروتون هست همش فین فین میکنه آخ که نگو چقدر این فین فین بده خسته شدم از پریشب سرما خوردم خوب نگفتم تعطیلات رو چیکار کردم اول اینکه روز پنج شنبه ظهر بعد از کار رفتم خونه مادر همسری آخه همسری تعطیل بود منم رفتم اونجا و ناهار اونجا بودیم مادر شوهرم از دست همسری خسته شده بود میگفت از صبح تا حالا هرچی خریدم اینا مثل چی خوردن جمعه صبح هم که بلند شدم رفتم حموم و بعدشم یه صبحانه توپ با همسری خوردیم و حاضر شدیم رفتیم خونه مامانم ناهار اونجا بودیم بعد از ناهار هم رفتیم کرج اول یه سر رفتیم سرخاک مادر بزرگم بعدشم رفتیم خونه خالم آخه دختر خالم از ترکیه اومده بود و مامانی نا سفارش داده بودن براشون لباس بیاره دیگه رفتیم اونجا کلی خوش گذشت چه لباسهای خوبی آورده خداییش قیمتهاش عالی بود همون لباسها رو اینجا چند برابر به مردم میندازن با خواهرام قرار گذاشتیم انشاله سال دیگه تابستان بریم ترکیه اگر تا اون موقع زنده بودیم . دیگه شب هم خونه خالم موندیم و فردا صبح بعد از صبحانه اومدیم به سمت خونه اول رفتیم یه سر بهشت زهرا سرخاک مادر بزرگ و پدربزرگ خودم و همسری بعدشم رفتیم ناهار خونه مامان همسری دوباره ناهار خوردیم و امدیم خونه خوابیدیم البته من نخوابیدم آخه انقدر گلوم درد میکرد و فین فین میکردم که نتونستم بخوابم بلند شدم کارام رو کردم بعدشم همسری یه ۲ ساعتی خوابید و بعدش بلند شد باهم پسته هایی که از قبل خریده بودیم رو پوست کندیم بعدشم گردوهایی که دوستش آورده بود رو خرد کنیم و برای شام دوباره رفتیم خونه مامانش خداییش این چند روزه اصلا آشپزی نکردم خیلی حال داد همش مهمون بودیم . دوباره بعد از شام اومدیم خونه و خوابیدیم . دیشب هم بعد از کلاس همسری اومد دنبالم و انقدر هردومون گرسنه بودیم که همسری گفت بریم فری کثیف یه هاداگ پنیر بخوریم گفتم بریم خونه هم شام نداریم بعدشم همسری رفت برام لیمو شیرین با شلغم خرید تا بخورم خوب بشم بعدشم رفتیم یه خورده لیمو ترش و آبلیمو خریدیم و رفتیم خونه منم تا رسیدم سریع شروع کردم به آب میوه گیری کردن و بعدشم شلغم گذاشتم پخت با آبش یه خورده بخور دادم که بهتر بشم . الان حالم از دیروز خیلی بهتره خدا رو شکر
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم نمیدونم امروز چرا همه چی رو اشتباه می نویسم همش نوشته هام رو پاک میکنم دوباره مینویسم . این دو روزه اصلا روز خوبی نبود همش با همسری جنگ و دعوا داشتم چهارشنبه که انقدر حالم بد بود به همسری گفتم زودتر بیا دنبالم نمی تونم سرکلاس بشینم اونم نشون به نشون که بیست دقیقه بنده رو سرکوچه معطل کردن وقتی هم اومد با سرسنگینی بهش سلام کردم و گرفتم تا خونه خوابیدم . ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستای گشنگم دیروز به خاطر یه خورده کم احوالی یعنی حالم بد بید دل درد و ...... داشتم آخر هفته هم پنج شنبه ناهار خونه مامان همسری بودیم بعد از سینما هم رفتیم خونه مامانم و شام اونجا بودیم . فرداش هم چون مامانمی نا میرفتن خونه خالم ما هم رفتیم خونه خواهرم و ناهار پیش اونا بودیم و تا عصر پیششون بودیم و بعدازظهر هم این همسری کلید کرد که پشو بریم خونه مامانمی نا گفتم خوب تازه اونجا بودیم ما که همش میریم اونجا حالا یه آخر هفته ای نمیزاری راحت باشیم و کلی حرف زدم و سرم رو برد بالاخره دیروز بعد از یک هفته وقت کردم برم آرایشگاه و یه حالی به صورت گرام بدیم امروز هم انقدر سرم و گردنم درد میکنه که نگو فکر کنم بخاطر باد کولر باشه گردنم رو خشک کرده . خوب دیگه خیلی نوشتم برم یه خورده به کارام برسم دیروز هم نبودم دیگه صدای رئیس در میاد .
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همگی امروز حالم نسبتا خوبه جمعه هم سال پدر بزرگم هست پدر مامانم واقعا چقدر این یک سال زود گذشت اینگار همین دیروز بود که همه دور هم جمع بودیم وقتی یه بزرگ فامیل از بین ما آدمها میره نمیدونم چرا دیگه اون صمیمت قبل وجود نداره دیگه مثل قدیما دور هم جمع نمیشیم و خوش نمیگذرونیم . درسته اون موقع ها که میرفتیم خونه پدر بزرگم اون اصلا از شلوغی خوشش نمیومد برای همین ما همش میرفتیم خونه داییم آخه بغل دست اونا توی یه واحد دیگه بودن هر وقت دور هم جمع بودیم همه بچه ها اونجا بودن ولی اون روزهای خوب دیگه تموم شد و دیگه هیچ وقت بر نمیگرده و ما باید در حسرت اون روزها باشیم . خوشبختانه یه خونواده خوب دارم که سعی میکنیم آخر هفته ها دور هم جمع باشیم مامانم قراره یکشنبه دیگه عمل کنه دکترش گفته حتما باید عمل کنی و برای هفته دیگه وقت گرفته دوستای گلم برای مامانم دعا کنید تا عملش به خوبی بگذره بیچاره این مدت خیلی درد کشیده و از خدا میخوام که هر چه زودتر سلامتی رو دوباره بهش بده خدا سایه هیچ پدر ومادری رو از سر عزیزانش کم نکنه و اونا رو همیشه صحیح و سلامت نگه داره . دیروز همسری اومد دنبالم بهش گفته بودم اگر تونست زودی بیاد چون حالم خوب نیست اونم برای اولین بار تونست زود بیاد دنبالم و باهم رفتیم خونه تا رسیدم ولو شدم روی تخت اصلا حال بلند شدن نداشتم دیدم بهترین کار اینکه که یه دوش بگیرم
|
||
|
|
|
|
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
مردم از دندون درد یکی به من کمک کنه میدونید چی شده دیشب قرار بود برم دندون پزشکی پیش خودم گفتم ولی الان نگو انقدر درد میکنه دیشب مگه خونش بند میومد کیسه یخ گذاشتم دلم میخواست امروز رو مرخصی میگرفتم و میخوابیدم واقعا با کمبود خواب مواجه هستم راستی فکر کنم همگی میدونید که از الان تا آخر اردیبهشت جشنواره گلهای لاله راستی دلم میخواست عکس سفره هفت سینم رو بزارم بالاخره امروز یادم افتاد که با خودم عکسش رو بیارم و توی اینجا بزارم البته یکسری از سین های من کمه ولی اکشال نداره
|
||
|
|
|
|
|
نمیدونم چرا من هی سرما میخورم این چندمین باره که تو این فصل من سرما خوردم آخه خداییش خونمون خیلی سرده همه گازها و بخاری برقی رو روشن میکنیم تازه یه خورده گرم میشه ولی از پریشب من سرما خوردم امروز هم که ماشین رو به من نداد گفته بودم امشب تولد نوه عمه ام هست دیروز بالاخره مدیرمون برگه مرخصیم رو امضا کرد دیدید وقتی میخواید مهمونی برید عزا میگیرد که چی بپوشم که مناسب اون مهمونی باشه منم همیشه یه همچین مشکلی رو دارم |
||