|
|
|
|
|
خوب خدا رو شکر مهمونیم به خوبی برگزار شد و همه چی عالی بود البته دست خواهرام درد نکنه خیلی کمکم کردن فکر کنم اگر نبودن کلی کارهام میموند . نمیدونم چرا این دفعه انقدر کم آورده بودم خیلی خسته بودم همیشه خودم دست تنهایی همه کارهام رو انجام میدم ولی این دفعه واقعا اگر تنها بودم فکر کنم نمیرسیدم . ظهر که از شرکت رفتم دوتا خواهرام باهام اومدن خونمون سریع ناهار رو خوردیم و بعدش من دیگه رفتم توی آشپزخانه و سریع مواد سوپ رو گذاشتم و خواهرام هم خونه رو جمع آوری کردن بعدشم اومدن توی آشپزخونه کمکم با همدیگه دسر ها رو درست کردیم و بعدشم سالاد رو بعد بقیه غذاها رو . دیگه تا مهمونا بیان همه غذاهام رو آماده کردیم و مرغ ها رو هم سرخ کردم که دیگه کاری نداشته باشم . فکر کنید توی این هیری ویری قرار بود بیان برامون م ا ه و ا ر ه ت ر ک بزارن آخه پنچ شنبه ها یه سریال داره که خیلی قشنگه نمیشد ازش بگذریم برای همین دیگه طرف ساعت نه و نیم شب بود اومد و یه ربع کارو تموم کرد و رفت . اون شب انقدر خوردیم که داشتم میترکیدم کلی دسر و شیرینی و آخر شب هم بستنی که دیگه بیچاره مهمونا آخر شبی حال رفتن نداشتن هرچی اصرار که شب بمونید نموندن دیگه ساعت یک بود همشون رفتن . من که دیگه هیچ کاری نکردم فقط میوه و شیرینی ها رو جابجا کردم و رفتم خوابیدم . بقیه کارها موند برای فردا صبح . صبحم که دیگه به زور بلند شدم دلم میخواست بگیرم بخوابم بلند شدم سریع کارهام رو کردم و رفتیم برای ناهار خونه دوست همسری و تا عصر اونجا بودیم . بعد از اونجا هم دوباره اومدیم خونه مادر همسری تا شب بعد از فیلم یوسف دیگه اومدیم خونه و لا لا کردیم . امروز صبح که دلم نمیخواست از جام بلند شم الان هم که دارم اینا رو مینویسم دارم با چشمهای بسته مینویسم از بس که خوابم میاد . |
||
|
|
|
|
|
سلام سلام صدتا سلام
امروز روز خوبی هوای عالی از برنامه هام بگم که برای فردا شب قرار مامانمینا به اتفاق خانواده عمه ام یا شایدم خاله ام بیان خونه ما دیشب به همسری زنگ زدم میگم لطفا تا ساعت ۷ شب خونه باش خوب لیست غذاهایی که میخوام درست کنم اینا هستش : ۱- سوپ تره فرنگی ۲- لازانیا ۳- سالاد ماکارونی ۴- کشک بادمجان ۵- جوجه کباب و برنج ۶- دسرم که ژله خوب به نظرتون کافیه میبینید که چقدر کار دارم هر کدوم از این غذاها رو باید از قبل موادش رو آماده کنم و باید پنج شنبه سریع برم خونه
|
||