|
|
|
|
|
سال نو مبارک
سلام دوستای گلم
این آخرین پست سال 87 هست که می نویسم ، این سالی که گذشت یعنی لحظه های آخرش رو میگذرونه خیلی سال سنگینی برای من بود ولی باید بگم که خوشبختانه زود گذشت ، این آخرین هفته سال خیلی کند میگذره هنوز تموم نشده ولی خوب خوشبختانه دیگه داره تموم میشه . توی این سال لحظات خوب ، بد ، تجربه ها ، سختی ها و ........ خیلی از روزها رو پشت گذر گذاشتم و خوشحالم از اینکه بالاخره یه سری تجربیات خوب رو بدست آوردم و از تجربیات تلخ زندگی درس عبرت گرفتم . از اینکه تونستم به دوستای گلم توی آشپزی کمک کنم و واقعا نمدونم چند درصدتون از آشپزی من راضی بودید ولی امیدوارم که همه راضی بوده باشن . احساس میکنم سالی که میخواد بیاد سال خوبیه پر از موفقیت میتونه برای من و همسری عزیزم باشه باید بگم که همسری خیلی بیشتر از من توی کارش پیشرفت کرده آخه دیگه اون مدیر شده و من هنوز یه کارمند هستم خوب از حق نگذریم خیلی زحمت میکشه خیلی سختی ها رو تحمل کرده تا به اینجا رسیده ولی من نه زیاد به خودم زیاد سختی نمیدم راستش حوصله سختی دادن رو ندارم .
به هر حال امیدوارم که در سال آینده منم یه پیشرفتی توی کارم داشته باشم البته باید بگم از نظر کاری خیلی تجربه کسب کردم .
خوب در همین جا برای کلیه دوستای گلم آرزوی موفقیت و سلامت دارم امیدوارم که همتون سال خوبی رو شروع کرده باشید و در سال جدید همتون به آرزوهاتون برسید . دوستانی که مجرد هستند و شوهر نکردن هر چه زودتر به جمع ما بپیوندن و دوستانی که متاهل هستند هر چه زودتر نی نی دار بشن و دوستانی که هنوز به این دو تا آیتم نزدیک نیستن به درس و مشقشون برسن و برن دانشگاه تا بعد ببینیم چیکار میشه کرد براشون .
و از همه دوستان بابت نظرات و انرژی های مثبتی که بهم میدادن و انگیزه من رو بابت ادامه دادن این وبلاگ بالا بردن تشکر میکنم اگر که کمتر تونستم بیام به وباتون باید ببخشید بالاخره ما هم کارمندیم و یکسری معذورات داریم و کمبود وقت امیدوارم که در سال جدید تکرار نشه . از همینجا روی ماهتون رو می بوسم و عید رو بهتون تبریک میگم . در ضمن اگر بتونم در طول عید میام پست میزارم البته از سفرم اگر بریم .
خداحافظ تا سال جدید |
||
|
|
|
|
|
با عرض پوزش این چند روزه نبودم برای همین نتونستم که دوباره عکس بزارم و شما دوستای گلم بتونید ببینید برای همین یکسری لینک دیگه گذاشتم .
سلام دوستای گلم اینم از غذاهای من در آوردی هست خیلی خوشمزه میشه البته بگم ها لوبیا سبز رو با گوشت هم درست میکنن من اینجوریش رو امتحان کردم خوشمزه شده بود .
مواد لازم : لوبیا سبز : ۲۵۰ گرم ریز خرد شده قارچ : ۵ عدد بزرگ ذرت : ۲ قاشق غذاخوری آرد : یک قاشق غذاخوری تخم مرغ : ۴عدد پنیر پیتزا : ۳ قاشق غذاخوری نمک و فلفل و آویشن : به میزان دلخواه روغن : مقداری برای سرخ کن زیاد لازم نیست
طرز تهیه : اول از همه لوبیا ها رو مثل لوبیایی که برای لوبیا پلو خرد میکنید آماده کنید بعدش بزارید پخته بشه بعد قارچها رو هم نسبتا ریز خرد کنید وقتی که آماده شد در یک ظرف لوبیای پخته شده و قارچ و ذرت رو مخلوط کنیم . در یک ظرف دیگه تخم مرغها رو همراه با آرد و پنیر با همزن خوب بزنید تا کاملا مخلوط بشه بعد به سبزیجاتمون اضافه می کنیم و در آخر ادویه ها رو اضافه می کنیم و خوب هم میزنیم . ماهی تابه رو از قبل داخش مقداری روغن مایع بریزید و داغ که شد مایع رو بریزید و کاملا پهن کنید و در ماهی تابه رو بزارید تا یه طرف کوکو گرفته بشه بعد میتونید برش بزنید و برگردونید طرف دیگر رو هم سرخ کنید و بعد نوش جان کنید .
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب به دستم رسید دوست داشتم شما هم بخونید خیلی قشنگه .
پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نميفهمم. مادر گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بيدليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نميدانست که چرا زنها بيدليل گريه ميکنند. بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند.
او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟
خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانههاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد.
و همچنين شانههايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شدهاند او تسليم نشود و همچنان پيش برود.
به او توانايي نگهداري از خانوادهاش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي دادهام که در هر شرايطي بچههايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.
به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد.
به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نميرساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند.
و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.
او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد.
خدا گفت: ميبيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که ميپوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است.
زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 10:24 توسط فائزه
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم
آخه چرا این کارهای خونه تموم بشو نیست هر شب که میرم خونه هرچی جم میکنم بازم یه جای کار میلنگه هنوز بوفه رو تمیز نکردم ولی بقیه کارهام تموم شده دیشب گفتم برم بوفه رو هم تمیز کنم ولی انقدر حالم بد بود نتونستم یه چند وقتی هم هست که دست چپم خیلی درد میکنه اصلا نمیتونم تکون بدم .
هفته دیگه شنبه شب قراره بریم تبریز ، عقد کننون دختر دایی همسری هست قراره بعد از کارمون حرکت کنیم که برای یک شنبه اونجا باشیم که مراسم هست و میخوام برای دوشنبه هم مرخصی بگیرم دعا کنید مدیرم موافقت کنه .
مادر همسری هم حالش خوب نیست همش میگه اگر حالم اینجوری باشه فکر نکنم بریم ولی من بعید میدونم مگه میشه نره ........ حالا همه چی به کنار موندم لباس چی بپوشم آخه مراسمشون قاطی هست منم که یه لباس پوشیده ندارم فقط یه دونه دارم که اونم زیاد پوشیده نیست یه کت نازک حریر رو پیرهن میخوره شاید همون رو بپوشم شایدم یه چند دست لباس با خودم بردم اگر قاطی نبود دیگه هرچی دوست داشتم بپوشم .
این چند روزه که میرم خونه تا میرسم میرم اون پرتقال خونی هایی که بابایم آورده بود رو حلقه میکنم و میزارم روی بخاری تا خشک بشه دیشب یه سریش خشک شد خیلی خوشگل میشن خیلی دوست دارمشون میخوام بگم بابایی برام سیب هم بیاره تا خشک کنم .
با یه پست آشپزی برمیگردم . فعلا بای................ |
||
|
|
|
|
|
این چند روزه نمیدونم چرا ما انقدر بدشانسی میاریم نمیدونم والا ... دیروز به همسری زنگ زدم و گفتم امشب بریم با کارتهات خرید کنیم اونم گفت باشه بیا دم شرکت باهم بریم . این کارتها رو شرکت همسری بهش میده که همه کار میشه کرد٬ رستوران ٬ سینما٬ فروشگاه لباس ٬استخر و کلی کار دیگه بهم گفت که داره مهلتش تموم میشه و منم گفتم پس بریم خرید کنیم البته زیاد نمونده بودها ولی خوب مبلغش هم کم نبود . دیگه دیشب من رفتم سمت گیشا و یه نیم ساعتی منتظر همسری شدم تا بیاد دیگه داشتم از دستش کفری میشدم آخه همیشه دیر میکنه نمیدونم چیکار کنم تا این عادت از سرش بیوفته البته بگم ها بیچاره تقصیری نداره این شرکت مزخرفشون تا دقیقه آخر براش کار میتراشن ولی خوب بگذریم دیگه رسید و گفت کدوم فروشگاه بریم خرید کنیم اولش قرار بود بریم همون سمت ستارخان ولی بعد من گفتم این سمتها خیلی شلوغه بریم همون سمت خونه خودمون هم رستوران نزدیکش هست هم فروشگاه دیگه رفتیم سمت هفت حوض و اونجا در همین مکان بود که ماشین ما رو جریمه کردن چون جای مطلقا ممنون پارک کرده بودیم آخه خوب چیکار میکردیم اونجا اصلا جای پارک نبود همه مردم ماشیناشون رو اونجا پارک کرده بودن دیگه ما هم پارک کردیم . بعدش رفتیم اول فروشگاه لباس ورزشی میخواستم یه دست لباس ورزشی بخرم که دیدم اون رنگی من دلم میخواد رو نداره بعدشم قیمتهاش خیلی گرونه به همسری گفتم ولش کن ما که قراره عید بریم قشم میرم همونجا یه دست لباس ورزشی میخرم دیگه تصمیم گرفتیم که تی شرت برداریم . دو تا تی شرت من برداشتم و یه تی شرت و شلوارک همسری البته به یه بازی ( دارت ) همسری خیلی خوشش میاد از این بازی دیگه بعدشم رفتیم رستوران البته با همون کارتها دیگه همونجا بقیه کارتها رو هم دادیم دیگه خلاص شدیم بعدش با خیال راحت اومدیم به سمت خونه . ولی خوب از دماغمون در آوردن با اون جریمه کلی بعدش اومدیم به اون پلیسه که جریمه کرده میگیم خوب ما کجا پارک کنیم اینجا که نه پارکینگی هست نه جای پارک ما کجا باید پارک میکردیم اونم انقدر بی شعور اصلا جواب نمیداد همش میگفت به من ربطی نداره ٬ منم توی دلم همش بهشون بد و بیراه میگفتم به همسری گفتم ولشون کن اینا آدم نیستن که دم عیدی فقط برای خودشون ناله و نفرین میخرن با این کارهاشون.
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم صبح همگیتون بخیر باشه بالاخره موهام رو هایلات کردم خیلی خوب شده خودم که خیلی راضی هستم ولی بقیه رو نمیدونم دیشب بالاخره بعد از شاعت ۸ و با کلی تصمیم گرفتن که شام چی درست کنم این غذای خوشمزه رودرست کردم منی که همیشه میرم خونه سریع غذام رو آماده می کنم نمیدونم چرا یه مدتی هست که تنبلی میکنم تو غذا درست کردن .
دوستانی که عکسها براشون باز نمیشه میتونن از لینکهای پایین عکس استفاده کنند . گوشت با پنیر مواد لازم : راسته گوساله : ۲۰۰ گرم پیاز : ۱ عدد بزرگ فلفل دلمه : ۱عدد متوسط قارچ : ۵ عدد بزرگ شیر : یک استکان آرد : یک قاشق غذاخوری پنیر پیتزا : ۵ قاشق رنده شده روغن برای سرخ کردن : ۳ قاشق غذاخوری نمک و فلفل و آویشن و پودر کاری : به میزان لازم طرز تهیه : اول از همه پیاز و فلفل دلمه رو خلال کرده و تفت میدیم .
بعدش میایم راسته گوساله رو که به صورت استیک برش دادیم به صورت نازک میبریم مثل گوست بیف استرگانف
عکس ۲ بعد که پیاز داغ آماده شد گوشت رو اضافه کرده و خوب تفت میدیم و با مقداری آب میزاریم که کاملا پخته بشه بعد قارچ رو اضافه می کنیم و کلیه ادویه جات رو میریزیم .
و در آخر شیر رو با یک قاشق آرد و پنیر پیتزا کاملا مخلوط کرده و به مواد اضافه می کنیم و خوب هم میزنیم تا یکدست بشه و باید دائم هم بزنید که مایع خیلی سفت نشه و به ته ماهی تابه بچسب بعد که کاملا شیر به خرد مواد و تقریبا سفت شد دیگه غذای ما آماده هست میتونید همراه با نان نوش جان کنید .
|
||
|
|
|
|
|
بعدا نوشت :
اعصابم رو اول صبحی این پلیس های احمق بهم ریختن آخه جریمه ام کردن اونم توی طرح هرچی التماس که به خدا نمیدونستم این جا هم طرح هست گوششون بدهکار نیست خاک برسرشون کنن واقعا لیاقت احترام گذاشتن رو ندارن
سلام دوستان وای که دارم از معده درد میمیرم آخه یکی نیست بگه دختر برای چی یه پرتقال به اون گندگی رو خردی خوب چیکار کنم دلم خواست دیگه الانم انقدر خوابم میاد نمیدونم چطوری تا خونه رانندگی کنم میگم بهتره بعد از کارم برم توماشین یه چورتی بزنم بعد برم خونه چون اینجوری ممکنه خدایی نکرده تصادف کنم خوب بگم که اگر خدا بخدا و فردا هم همسری دوباره به بنده ماشین بده میخوام برم موهام رو هایلایت کنم میخوام زودتر برم چون دیگه وقت نمیکنم. آهان یه چیز دیگه راستی یکی از همکارام موهاش رو فر کرده البته از نوع درشتش خیلی خوب شده خیلی دلم میخواد منم اونجوری کنم ولی توی دو راهی موندم چون بعد از رنگ خیلی آسیب به مو میرسه البته خواهر میگفت از این دستگاههای فر بخری همینجوری میکنه حالا شایدم رفتم از این دستگاهها خریدم فعلا نمیدونم . پس تا هفته دیگه بای ... |
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم مردم از خستگی تمام بدنم درد میکنه خوب شما ها گفتید زیاد خودم رو خسته نکنم ها ولی نمیشه به خدا نمیشه هر کاری میکنی بازم این خونه جمع بشو نیست . ما هم تعطیلاتمون رو به خونه تکونی گذروندیم این چهار روزه یه روزش رو خونه مامانم بودم آخه نذری داشتن دیگه از چهارشنبه خونه بودم و در حال کار کردن البته با خواهرم اون بیچاره هم خیلی خسته شد اومده بود کمک من کنه تا تنها نباشم خیلی خسته شدیم البته بگم ها خونه تکونی خستگی نداره بیشترش برای این بود که داشتیم خونه رو هم رنگ میکردیم سقفش رو هم کاغذ دیواری حسابی خونه گند کاری شده بود روی تمام وسایل رو پوشنده بودم تا رنگ و چسب نریزه و خراب نشه . خوب بالاخره به خوبی و خوشی تمام کارها عصر جمعه تموم شد این آقایی که اومده بود برای کاغذ دیواری ازون خمارای خمار بود اولش که اومد رفت تو اتاق تا همسری بره چسب چوب بخره بیاد اونم نشست سیگار کشیدن یه آن رفتم تو اتاق دیدم نشسته لبه تخت و داره سیگار میکشه نشه نشه بود داشت چرت میزد منم رفتیم بخاری و یه تکون حسابی دادم تا سروصدا بشه یارو چرتش بپره کلی با خواهرم خندیدیم بعدش که همسری اومد بهش گفتم حواست به این یارو باشه خیلی خماره اینجوری بخواد کار کنه یه یک هفته ای باید اینجا کار کنه بهش سخت بگیر زودتر کارش رو تموم کنه نشون به اون نشون که اولش که رفتیم صحبت کردیم برای زمان نصب که چقدر زمان میبره مغازه داره گفت نصف روزه تموم میشه ولی این آقای خمار دو روز طول داد انقدر که لفتش میداد منم همش بهش غر میزدم که ما کارمندیم و باید زود تموم کنی تا جمع و جور کنیم چون میخوایم بریم سرکار دیگه با کلی غر زدن جمعه عصر تموم شد . ولی خداییش خیلی خونمون قشنگ شده حالا سر فرصت عکس میگیرم و میزارم الان چون هنوز خونه یه خورده بهم ریخته هست نمیشه . دیگه بکم که این مدته هر شب شام خونه مادر همسری بودیم بیچاره اونا هم کلی خسته شدن همش ما زحمتشون دادیم چون خواهرم با بچه اش اومده بود اونم دیگه از تنهایی حوصله اش سر رفته بود دیگه مادر همسری اومد اونو برد بیرون یه خورده گردوند و براش یه چیزایی خرید بعدشم برد با دختر همسایشون بازی کنه تا کمتر اذیتمون کنه ما هم کارامون رو انجام بدیم . دیروز هم که نیومدم سرکار آخه قرار بود از قالیشویی فرشام رو بیارن باید خونه میموندم بعدشم به بقیه کارهام رسیدم پرده ها رو زدم و کلی تمیز کاری و جارو کشیدن و بعدشم با بخار شور همه سرامیک ها رو تمیز کردم تا فرش رو بندازم . شب هم که همسری اومد قاب ها رو به دیوار زدیم و تقریبا کارها تموم شده . اینم از مراسم خانه تکانی ما که به خیر و خوشی گذشت ولی بدن دردش هنوز مونده . |
||
|
|
|
|
|
نمیدونم چرا بعضی از دوستان میگن میتونیم عکسها رو ببینیم ولی بعضی ها نه نمیدونم چیکار کنم اگر سایتی رو میشناسید که مشکلی نداره و عکسها رو خوب نشون میده بهم معرفی کنید . ساناز خانمی قبلا گفته بودی که عکسها رو میبینی ولی الان گفتی که عکسها باز نمیشه راستش نمیدونم مشکل چی میتونه باشه .
خوب حالا یه خورده از خودم بگم که خدا رو شکر اوضاع احوال روبراه هست ولی این آخر سالی خیلی سرمون شلوغ شده از همه نظر . کارهای خونه از یه طرف کارهای شرکت هم از طرف دیگه . برای آخر هفته برنامه ریزی کردم که خونه تکانی رو شروع کنم تا زودتر تموم بشه و بتونم به بقیه کارهام برسم . برای آخر هفته قرار هست نقاشی و کاغذ دیواری کنیم امروز هماهنگ کردیم که دیگه آخر هفته بیان و برای سه شنبه هم یه خورده خونه رو تمیز کاری کنم که دیگه بعد از این کارها چیزی نمونده باشه . باید فرداشب هم زنگ بزنم بیان فرش رو ببرن برای شستن چون دیگه تصمیم خریدن فرش رو کنسل کردم راستش میخواستم فرشام رو عوض کنم ولی دیدم اینجوری با کارهای نقاشی و کاغذ دیواری خیلی تو خرج میوفتیم برای همین دیگه اضافه گذاشتن روی پول برای خرید فرش یه خورده برامون سنگین تموم میشد برای همین کنسل کردم و فعلا میدم بیرون بشورن تا تمیز بشه . پنج شنبه شب هم خواهرام اومدن خونمون و شام خونمون بودن و کلی بهمون خوش گذشت فرداش همه با هم رفتیم خونه مامانم و تا غروب اونجا بودم . دیگه رفتم از مامانم یه چندتا ملحفه گرفتم برای اینکه بندازم روی وسایلم تا رنگی نشه و اینکه بخارشورش رو هم آوردم که بعد از تموم شدن کارهام سرامیک ها رو بشورم . دیگه کلی وسیله از خونشون آوردم . بعدشم شام رفتیم خونه مادر همسری و بعد از اون رفتیم درمانگاه تا همسری گوشش رو شستشو بده آخه چند وقت پیش رفتیم رکتر و بهش قطره داد و گفت تا ۳ روز بریز بعد بیا شستشو بدوم دیگه دیشب آخر شب رفتیم . این همسری منم که نازنازی بعد از شستشو انقدر حالش بد شده بود همش میگفت دارم میمیرم داره حالم بهم میخوره و فشارم اومده پایین دیگه بلندش کردم بردم روی تخت اونجا خوابوندم تا حالش بهتر بشه و بعد رفتیم خونه و دیگه من سریع رفتم لا لا کردم دیگه خیلی خسته بودم . الانم که دارم اینا رو مینویسم انقدر خوابم میاد دلم میخواست الان خونه بودم و یه خواب راحت میکردم ولی خوب نمیشه تازه عصر هم قراره گچ کار بیاد و دیوار اتاقمون رو درست کنه که برای کاغذ دیواری کاری نداشته باشیم وایییییییییی خدا پس من کی استراحت کنم
|
||