تبليغاتX
+دل نوشته من
مطبخ خونه
 

 

دیشب برای اولین بار تصمیم گرفتم با تن ماهی یه سالاد درست کنم همیشه فکر میکردم طعم تن ماهی توی غذا بد بشه ولی باید بگم اشتباه میکردم خیلی عالی بود واقعا خوشمزه شده بود و براتون دستورش رو میزارم تا شما هم لذت ببرید .

سالاد تن ماهی

مواد لازم :

تن ماهی : ۱ قوطی کنسرو

لوبیا سبز خورد شده : ۱ پیمانه

ذرت : نصف پیمانه

فلفل دلمه قرمز و زرد : نصف پیمانه

قارچ : یک پیمانه

سس سفید : ۲ تا ۳ قاشق غذا خوری میتونید بیشتر هم بریزید

آبلیمو : ۲ قاشق

نمک و فلفل و آویشن : به میزان دلخواه

طرز تهیه :

اول از همه تن ماهی رو بزارید یه ۱۰ تا ۱۵ دقیقه توی آب تا بجوشه بعد که جوشید بزارید داخل یخچال تا خنک بشد بعدش لوبیا های سبز که خرد کردید و داخل قابلمه ریخته و آب روش بریزید و بزارید تا پخته بشه و بعد فلفل دلمه و قارچ رو خرد کرده کنار بزارید وقتی که لوبیا ها پخته شد بزارید مقدار خنک بشه بعد در داخل یه ظرف پیرکس همه مواد رو با هم مخلوط کنید

 لوبیا و تن ماهی و فلفل و قارچ و ذرت و کلیه مواد سس رو بریزید و خوب هم بزنید و بعد به مدت یک ساعت در یخچال بزارید تا کاملا موادمون طعمش به خردش بره بعد میتونید همراه با نون و یا خالی نوش جان کنید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 10:10  توسط فائزه  | 

 

سلام دوستای گلم

ممنون از اینکه به فکرم هستید و تذکرات لازم رو بهم میدید خیلی دوستتون دارم معلوم شد کدوم دوستام بیشتر منو دوست دارن .

دیروز بالاخره امتحان زبان رو دادیم خیلی خوب بود انقدر آسون بود که اصلا فکرش رو نمیکردیم معلممون میگفت این برای ترم اولی ها خوبه بعدشم یکی از بچه ها گفت میشه حالا که انقدر آسونه جواب ها رو با هم share کنیم کلی خندیدیم از دستش ولی به هر حال امتحان خوبی بود . هنوز ثبت نام نکردیم هیچکی از بچه ها نرفته برای ثبت نام برای همین کلاس ترم بعد ما رو کنسل کردن حالا هرچی میریم التماس میکنیم فایده نداره گفتن باید صبر کنید جوابها بیاد اگر از ترم بعد کسی افتاده باشه براتون کلاس میزاریم اگر نه که هیچی فعلا رو هوا هستیم تا ببینیم چی میشه امروز هم جواب رو میدن .

چند وقته پیش که مهمون داشتم یه دسر درست کردم با ژله که گفتم بد نیست شما هم بدونید .

البته خیلی ساده هست ولی خیلی خوشمزه میشه شاید بیشتر شما ها درست کرده باشید .

دسر ژله بستنی که بجای آب سرد از بستنی استفاده می کنیم . من اول یه بسته ژله رو به یه رنگ دیگه ریختم توی قالب تا گرفت بعدش یه بسته ژله دیگه رو با بستنی قاطی کردم البته بجای آب سرد بستنی یه لیوان ریختم بعدش ریختم توی ژله ای که گرفته بود میتونید وسطش هم از میوه استفاده کنید .

 

 

اینم ژله دو رنگ با کلی میوه که داخلش ریختم خیلی خوشمزه شده بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/25ساعت 8:50  توسط فائزه  | 

خدا خیلی بهمون رحم کرد نزدیک بود من و همسری از دست بریم

چهارشنبه صبح از خواب که بلند شدم قبل از خوردن صبحانه رفتم حموم بخار حموم خیلی زیاد بود و باعث که هوای حموم بگیرتم و ول نکنه بعد از من هم همسری رفت اونم همینطور بعد از حموم که اومدم بیرون تمام دست و پام بی حس شده بود طوری که دستم رو به در و دیوار میگرفتم راه میرفتم بعدشم که سردرد و حالت تهوع یعنی داشتم دیگه میمردم انقدر حالم بد شده بود همسری فقط یه خورده سر درد گرفت خب حالا مشکل چی بوده اینه که آبگرمکن ما مقداری نشت گاز داره و به قول بابای همسری میگفت حتما آب و گاز باهم قاطی شده و باعث شده که حالتون بد بشه .

بعد همسری دید انقدر حالم بده من که فقط گریه میکردم سریع بردتم دکتر و دکترهم که مثل این خنگها همش میگه نمیدونم والا چی بگم در اثر چی میتونه باشه فشارم رو گرفته روی 10 هست میگه فشارت خوبه حالا من دارم میمیرم اون میگه خوبه بعد فشار همسری رو گرفت برای اون 12 بود که خوب بود ولی برای من پایین بود و ضربان قلبم هم که انقدر تند تند میزد که نگو بعدشم برام آمپول سردرد و حالت تهوع داد که فکرش رو کن توی روز عاشورا هیچ داروخانه ای باز نبود انقدر گشتیم تا یه جا رو پیدا کردیم و داروهام رو گرفتم و رفتم آمپولم رو زد بعدشم رفت خونه مامانمی نا و اونجا استراحت کردم انقدر حالم بهم خورده بود که هیچی نمیتونستم بخورم حسابی معده ام بهم ریخته بود .

 خوب حالا از بقیه تعطیلات بگم که دوشنبه شب رفتم خونه مامانم برای اینکه فرداش نذری داشتن و رفتم کمک کلی هم مهمون داشتن دیگه تا فردا عصر اونجا بودیم دیگه وقتی همه مهمونا رفتن ما هم رفتیم خونه که استراحت کنیم که فرداش اون بلای لعنتی سرمون اومد خواهرم همش میگفت گفتم نرید خونتون همینجا بمونید گوش نکردید .

دیگه فرداش که دوباره حالم بد شده رفتیم خونه مامانم و بابام برای من تخم و شکوند تا ببینم کسی چشمم کرده یا نه آخه میدونید اون دفعه هم که تعطیلات عید غدیر خونه بابام بودم بعدش که اومدم خونه حالم بد شد این دفعه هم همینطور دیگه گفتم بابام برای یه تخم مرغ شکوند تا چشم و نذر ازم دور بشه .

 پنج شنبه صبح هم رفتیم خونه مامان همسری و تا شب اونجا بودیم انقدر حالم بد بود که اصلا حال و حوصله اونجا رو نداشتم ولی رفتم اونجا هم همش استراحت کردم و شبم همونجا موندیم و فردا صبحش اومدیم خونه و من دیگه یه خورده حالم بهتر شده بود .

شروع کردم به تمیز کردن خونه و بعدشم نشستم درس خوندن آخه سه شنبه امتحان دارم و تا عصری داشتم درس میخوندم همسری هم رفت ماشین رو داد کارواش تا تمیز کنند بعدشم عصر رفتیم بیرون یه چرخی زدیم و برای شام اومدیم خونه مادر همسری و بعد از شام هم دوباره اومدیم خونه .

 

میدونید چه دیگه تصمیم گرفتم از این به بعد هر وقت چند روز تعطیلی اینجوری بود بریم مسافرت آخه وقتی توی خونه هستیم مریض میشیم و بهتره که یه مسافرت کوچولو بریم و یه حال و هوایی عوض کنیم .

 

خوب دوستای گلم خدا رو شکر الان حالم بهتره و خطر دیگه رفع شده فقط باید زنگ بزنم بیان این آبگرمکن رو درست کنن راستش میترسم دیگه حموم برم تا این آبگرمکن درست بشه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/22ساعت 9:48  توسط فائزه  | 

 

امروز حالم زیاد خوب نیست نمیدونم چم شده اصلا حس و حال خوبی ندارم از دیشب که از کلاس اومدم انقدر چشمم درد میکرد که اصلا حال و حوصله همسری رو هم نداشتم فقط یه سلام کردم و گرفتم توی ماشین تا خونه خوابیدم .

دیروز امتحان interview داشتیم برای اینکه بریم ترم بالاتر باید یه امتحان مصاحبه بدیم بعد بریم ترم بالاتر که دو نفر باید باهم هی سوال جواب کنند که انقدر دیروز استرس داشتم که از صبح سرم و چشمام درد میکرد بچه هایی که نفرات اول بودن و زودتر خواستن برن امتحان بدن انقدر براشون سخت گرفته بودن ولی ما که نفرات آخر بودم راحت تر بود چون دیگه مدیر موسسه خسته شده بود و زیاد سوال نمیکرد و  خدا رو شکر امتحان به خوبی گذشت حالا مونده امتحان کتبی که اونم هفته آینده هست . حالا موندم ترم دیگه چیکار کنم خیلی دلم میخواد یه مرخصی بگیرم و استراحت کنم ولی بعدش میگم نکنه درسها یادم برم بره و سخت تر بشه برای همین گفتم اگر قبول شم میرم ترم دیگه رو میخونم اگر نه مرخصی میگرم بعدا میرم برای همینم هنوز ثبت نام نکردم گذاشتم بعد از گرفتن جواب امتحان .

امروز هم میخوام برم خونه مامانم آخه برای فردا نظری دارن باید بریم کمک دیگه ولی راستش رو بخواید دلم میخواد این چند روزه برم توی خونه و اصلا بیرون نیام و هیجا نرم دلم میخواد فقط گریه کنم دلم میخواد یه عزاداری حسابی کنم یه جایی برم که یه نوحه خونی خوب داشته باشه و از ته دل گریه کنم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 10:4  توسط فائزه  | 

 

سلام دوستای گلم یه شیرینی خوشمزه میخوام آموزش بدم که خیلی هم راحته درست کنید و در کنار همسرتون لذت ببرید .

آقا گردک

مواد لازم :

آب : یک پیمانه ( یک لیوان معمولی )

روغن مایع : دوپیمانه ( دو لیوان معمولی )

آرد : به مقداری که مایه خمیر به دست نچسبد

روغن برای سرخ کردن

پودر قنک : ۵ قاشق برای تزئین شیرینی

طرز تهیه : ابتدا آب و روغن رو داخل ظرف گودی ریخته و بعد کم کم آرد به اون اضافه می کنیم و دائم بهم میزنیم تا موادمون مخلوط شود آرد به اندازه ای میریزیم که دیگه خمیر به دست نچسبه بعد با دست حدود ۱۰ دقیقه ورز میدیم و بعد گوله های کوچک برمیداریم و اون رو با کف دست به شکل نواد مانند میکنیم و بعد دور انگشت حلقه می کنیم و دوسر رو بهم وصل میکنم و وقتی همه مواد رو به این شکل درست کردیم داخل روغن داغ سرخش می کنیم و بعد از اینکه خنک شد داخل پودر قند میغلتونیم و بعد نوش جان می کنیم .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 8:43  توسط فائزه  | 

سلام دوستای گلم

خوب دوست عزیزم تارا منو به یه بازی دعوت کرده که اسمش هست ( زندگی ام بدون من )

حالا سوال چیه ؟

بیایید فکر کنید اگر همین الان(خدای نکرده) بفهمید که بیمارید و بنابر نظر علم پزشکی تنها سه ماه برایزندگی در این دنیا فرصت دارید، در این مدت کوتاه سه کارمهمی که حتما انجام میدین چیه؟ (منظورم کارهاییه که به امور دنیوی مربوط میشه نه دعا و عبادت و طلب حلالیت چون به هرحال هرانسان رو به موتی کم و بیش به سراغ این اعمال میره)

پاسخ من :

باید بگم سعی میکنم روحیه ام رو نبازم و تا اونجا که میتونم به خودم انرژی مثبت بدم

اولین کاری که میکنم اینه که با همسریم میرم تمام کشورهایی که دوست دارم بگردم از جمله جاهایی زیارتی و سیاحتی

دومین کاری که سعی کنم بیشتر وقتم رو با خانواده ام باشم و با بودن در کنارشون آرامش بگیرم .

سومین کار این که  از همسرم قول میگیرم و میخوام بعد از مرگ من اگر بچه داشتم سعی کنه ازدواج نکنه و خودش از بچم نگهداری کنه و اونو زیر دست نامادری بزرگ نکنه و همه چیزام برای بچه هام باشه   

 

خوب منم دوستای گلم : طنین بانو - الهه جون جون - سامانتا گلم - شیما جون - ساناز (در گذر زمان ) - سمیرا (رنگین کمان) - بهار جونی - شادی - دوتا آزاده ها - فرانک و بقیه دوستانی که دوست دارن میتونن شرکت کنند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 14:9  توسط فائزه  | 

بازم سلام

غذایی که میخوام بزارم خیلی ساده هست .

طرز درست کرده بنیه میگو و فیله کوسه ماهی سوخاری شده .

بنیه میگو

مواد لازم :

میگو : یک بسته ۲۵۰ گرمی

آرد : به میزان لازم

تخم مرغ : ۱ عدد

ماءشعیر : ۲ قاشق

نمک و فلفل و ادویه : به میزان لازم

طرز تهیه : اول از همه میگو ها رو پاک کرده بعد داخل یه قابمله میریزید و مقداری آب و آب لیمو یا سرکه اضافه می کنید ومیزارید به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقیق پخته بشه زیاد نزارید چون سفت میشه بعد که پخته شد مواد بنیه رو آماده می کنیم که ابتدا تخم مرغها رو در ظرف میریزید بعدش ماءشعیر رو اضافه می کنید و جوش شیرین یا پکینگ پودر رو اضافه می کنیم و  در آخر آرد رو کم کم میریزید و  تا مایه تقریبا سفت طوری که وقتی میگوها رو داخلش میبرید و بیرون میارید چکه نکنه

 بعد داخل روغن سرخ میکنیم و میتونید در کنارش از سبزیجات سرخ شده هم استفاده کنید . نوش جان کنید .

 

 

فیله کوسه ماهی سوخاری

مواد لازم برای دو نفر

فیله ماهی : ۴ تکه

آرد سوخاری : به میزان لازم

ادویه و نمک و فلفل : به میزان لازم

روغن برای سرخ کردن

طرز تهیه : ابتدا داخل پودر سوخاری کلیه ادویه جات رو ریخته و بعد فیله ها رو که ورقه شده هست داخل اون کاملا میغلتونیم و بعد داخل روغن سرخ میکنیم لازم نیست داخلی ماهی تابه روغن زیاد بریزید مقداری که یک طرف ماهی رو گرفته باشه کافی هست و بعد که یه طرف سرخ شد طرف دیگه رو سرخ می کنیم و بعد میتونید همراه با برنج یا با سبزیجات میلی کنید .

البته بگم این مقدار مواد برای ۲ نفر هست


 بعدا نوشتم :

با عرض پوزش از دوست گلم نازنین چون مقدار جوش شیرین ۲/۱ قاشق چایخوری هست و ادویه هایی که استفاده میکنم پودر کاری و آویشن و فلفل و نمک یا میتونید از این پودرهای آماده برای ماهی تو مغازه ها هست راستش اسم دقیقش رو نمیدونم فکر میکنم همیشک باشه اگر کسی از دوستان میدونه راهنمایی کنه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 8:25  توسط فائزه  | 

سلام

جونم براتون بگه که دیروز خیلی بهم خوش گذشت بعد از مدتها بالاخره وقت کردم برم استخر .

خوب از پنج شنبه بگم که نرفتم سرکار و خونه بودم مثل یه کزت از صبح شروع کردم به خونه تمیز کردن کلی رخت ریختم توی ماشین و حسابی تمیز کاری کردم عصر هم قرار بود برم خونه دوستم آخه مهمونی سیسمونیش بود دیگه تا آماده بشم برم و تا همسری بیاد ماشین بده شد ساعت ۵ تا منم برسم اونجا نزدیک ساعت ۶ بود وقتی رسیدم اونجا دوتا از دوستای دوران دبیرستانم رو اونجا  دیدم خیلی از دیدنشون خوشحال شدم اونا هم همینطور البته از طریق همین دوستم که مهمونیش بود ازشون خبر داشتم یکیشون ازدواج کرده بود و اون یکی هم هنوز مجرد بود دیگه تا ساعت ۸ شب اونجا بود و کلی عکس انداختیم و خوش گذروندیم بعدشم که اومدم خونه مادرشوهری آخه همسری از عصر رفته بود اونجا و شام اونجا بودیم .

بعدشم که خواهرم خونه یکی از دوستاش بود و گفت که آخر شب میاد خونه ما که فردا با هم بریم خونه مامانم دیگه تا ما رسیدیم دم خونه اونا اومده بودن و دیگه تا ساعت ۲ صبح داشتیم کلی با خواهری حرف میزدیم .

فردا صبح هم که بنده هرچی همسری رو صدا کردم برو حلیم بخر با نون تازه گفت دیگه دیر شده حلیم نیست گفتم خوب بلند شو برو نون بخره بازم گفت میرم دیر نمیشه دیگه دیدم بچه خواهرم میگه خاله من گشنمه بهم صبحانه میدی گفتم خاله جون من برم نون بخرم بیام صبحونه بخوریم دیگه بهش یه کیک دادم تا یه خورده ته دلش رو بگیره منم رفتم یه نیم ساعتی توی صف نانوایی و نون خریدم اومدم بعدشم که سریع حاضر شدیم تا بریم خونه مامانم به خواهر گفتم بهتره ما سر راه بریم استخر و بگم بابا اون دوتا خواهر روبیاره دیگه تا خونه نریم که وقت کم میاریم بنابراین همسری ما رو گذاشت دم استخر و ماشین رو داد به ما و خودش با بابایی رفت خونه ما رفتیم کلی حال کردیم . انقدر خندیدیم توی استخر آخه من شنا بلد نیستم دو تا خواهرام داشتن بهم شنا یاد میدادن که من همش میخندیدم بعد اومدیم خونه مامان و یه قورمه سبزی خیلی خوشمزه خوردیم بعدش گرفتیم خوابیدم انقدر بهم چسبید که نگو هیچوقت جمعه اینجوری نخوابیده بودم .

بعدازظهر هم که با خواهرم شروع کردیم به درست کردن سالاد الویه و بعدشم نشستیم به فیلم دیدن دیگه آخر شب اومدیم خونه .

توی پست بعدی دو مدل غذای دریایی میزارم منتظرم باشید

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 9:45  توسط فائزه  | 

 

سلام دوستای گلم ایام کریسمس و تولد حضرت مسیح(ع) رو

 به همه شما و همینطور دوستان مسیحی

 و همین طور دوستای عزیزم که در  خارج از کشور زندگی میکنند تبریک میگم و سال جدید

 رو آغاز کردن امیدوارم سال جدید سال پر برکتی و پر از نعمت و شادی  به ارمغان بیاره و درکنار خانواده هاتون روزهای خوبی رو داشته باشید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 11:53  توسط فائزه  | 

سلام

شب یلدا هم که گذشت امیدوارم که به همگی خوش گذشته باشه برای ما امسال اولین سالی بود تنهایی با همسری گذروندیم البته آخر شب یه سر رفتیم خونه مادر همسری چون اونا هم نبودن دیر اومدن خونه مامان خودم هم  که خونشون  دور بود بعدشم هم من وقت دندون پزشکی داشتم دم خونمون هم اینکه همسری فوتبال داشت و نمیتونستیم بریم  .

برای همین با همسری شام رفتیم یه سفره خونه و یه غذای توپس خوردیم انقدر گرسنه بودم اون روز که به همسری میگفتم فقط هرچه زودتر بریم شام بخوریم .... جاتون خالی رفتیم یه سفره خونه سمت تهرانپارس به اسم کندو محیطش قشنگ بود همسری قبلا خیلی تعریف میکرد آخه زمان مجری با دوستاش اومده بود اینجا و همش تعریف میکرد بعدشم میگفت یه آدمهای خفنی میومدن اینجا که نگو بعدش دیگه تازه گیا از حراست ایراد گرفتن و محیطش رو تقسیم بندی کردن ولی در کل جای قشنگی بود بعد از اینکه از رستوران اومدیم بیرون به همسری گفتم من ازگیل میخوام سریع رفتیم اونور خیابون و یه ظرف خریدیم و رفتیم بعدشم رفتیم خونه مادر شوهری اینا و اونجا چایی و یه خورده تخمه خوردیم و بعدشم اومدیم خونه .

خوب از دیشب بگم براتون که با همسری رفتیم بخوابیم که دیدیم صدای داد و هوار میاد از پارکینگ رفتم دم در و دیدم  دو تا از همسایه ها دارن داد و هوار میکنن سر چی ؟ سر اینکه یکی از همسایه ها اومده یه کمد گذاشته کنار انباری یکی از همسایه ها که خود این همسایه بدون مجوز و غیرقانونی یه انبار درست کرده که به اندازه ۳ تا انباری میشه و ادعا هم میکنه خلاصه دیشب تا ساعت ۲ نصف شب دعوا بود بعدشم دیدم اومدن در خونه ما رو زدن و همسری رفت بیرون و دیدم دوباره سرو صدا بیشتر شد نگران شدم و منم لباس پوشیدم رفتم پایین ببینم چه خبره حس فضولیم گل کرده بود .

خوب بگم ماجرا از اینجا بود که این همسایه بی فرهنگ ما یه روز صبح بدون اینکه به کسی بگه رفته یه انباری درست کرده و به مدت یکسال هست که کسی چیزی نگفته تا اینکه چند وقت پیشا توی جلسه ای که تو ساختمون بود قرار شد برن شهرداری و شکایت کنن که این آقا انباری درست کرده و اینکه همسری بدبخت و بدشانس من رفت دنبال اینکار و البته مادرهمسری دنبال کارها رفت چون همسری وقت نداره و مشخص شده که این آقا توی سندش انبار نداره و از شهرداری اومده بودن و خونه رو بازدید کرده بودن و اینجا این همسری ما بد شده که آره تقصیر شماست و خلاصه کلی حرف و حدیث که همسری منم گفت همه همسابه ها درخواست کرده بودن ولی نشون به اون نشون که خیلی هاشون زدن زیر حرفشون خلاصه سرتون رو درد نیارم دیشب دیگه این همسایه هه که کمد گذاشته بود با این یارو دعواشون شده بود و کار به ۱۱۰ کشیده بود و این پلیسهای بی لیاقت ما هم که فقط مثل ماست میان نگاه میکنن هیچ غلطی نمیکنن بعدشم این مدیر ساختمون بی عرضه  ما همش میخواست یه جوری موضوع رو ماست مالی کنه و بقیه بگذرن از اینکه این طرف انباریش رو خراب کنه و قرار شد که این طرف انباریش رو خراب کنه چون دیگه به ضررش شده بود چون باید میرفت دادسرا و مراحل قانونی داشت خلاصه اینکه این طرف حسابی پیش همه ساکنین ضایع شدن رفت .

خوب اینم از معضلات آپارتمان نشینی هست دیگه خداییش خیلی بدم میادم از این آپارتمانها دفعه دیگه بخوام خونه بگیریم میرم یه جایی که آپارتمان نباشه یه خونه مستقل و راحت انشاله که خدا بخواد و کمکمون کنه بتونیم بخریم .

امروز هم انقدر خوابم میاد که نگو صبح به زور بلند شدیم صبح فقط به این مرتیکه بد و بیراه میگفتم که نذاشت درست و حسابی بخوابیم امیدوارم که خدا جواب این کارهایی رو که کرده  و بد وبیراه هایی که به همسری من گفته خدا خودش جواب بده .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 10:54  توسط فائزه  |