|
|
|
|
|
پی نوشت: همین الان دوستم خبر داد که امتحانم رو پاس کردم خیلی خوشحالم یوهوووووووووو
سلام دوستای عسیسم حالتون خوبه من خوبم بد نیستم خوب امروز براتون یه غذای خوشمزه دارم البته رژیمی نیست ها خیلی هوس پلو کرده بودم برای همین تصمیم گرفتم دیشب یه هویج پلوی خوشمزه درست کنم .
مواد لازمش برای ۳نفر: هویج : ۳ عدد خیلی بزرگ قارچ : ۲۰۰ گرم پیاز : ۳عدد متوسط برنج : ۲ پیمانه سینه مرغ : ۲۰۰ گرم ادویه : شامل نمک و فلفل و پودر کاری روغن : برای تفت دادن مقداری زعفران : مقداری برای داخل مواد طرز تهیه : اول از همه که برنج رو میشورید و قبلش خیس می کنید برای آبکش کردن . بعدش همه مواد از جمله هویج و پیاز و خلال می کنیم و قارچ رو هم ورقه ورقه خرد می کنید بعدش توی ماهی تابه اول پیاز رو یه مقدار تفت بدید تا سبک بشه بعد هویج ها رو اضافه می کنید و در ماهی تابه رو میزارید تا هویج ها پخته بشه و بعدش سرخ بشه و سینه مرغ رو که ریز ریز خرد کردیم به مواد اضافه می کنیم و بعدشم قارچ رو و کلیه ادویه جات و زعفران رو با مقداری آب مخلوط کنید و به مواد اضافه کنید و در ماهی تابه رو میزارید تا کاملا پخته بشه و به روغن بیفته . بعدش داخل قابلمه آب برنج رو میزاریم و برنج رو آبکش می کنیم و بعد از آبکش کردن داخل قابلمه رو تهش مقداری آب و روغن میریزیم و ته قابلمه رو سیب زمینی ورقه شده میزاریم و بعد مقداری از برنج رو میریزم و بعد از موادمون روش میدیم و به همین ترتیب یه لایه برنج و یه لایه از مواد میریزیم و بعد میزاریم روی گاز و دم کنی هم میزاریم تا برنجمون دم بکشه و آماده بشه بعد که آماده شد نوش جان کنید .
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم
یه چند روزی رو غیب صغری داشتم از یکشنبه که رفتم دیگه کلاسم رو هم نرفتم چون حالم خوب نبود بعدشم اینکه باید میرفتم خونه مامانم چون فرداش مراسم سالگرد مادر بزرگم بود و کلی مهمون داشت دیگه یکسره بعد از کار رفتم اونجا . دوشنبه از صبح که بلند شدم کلی کار داشتیم منم که هنوز وقت نکرده بودم برم آرایشگاه و این ابروهای پاچه بزی که کلی پر شده بود رو بردارم دیگه از صبح همش دنبال خریدهای مامان بودم خوب شد همسری برام ماشین گذاشت وگرنه توی اون هوای سرد و بارونی من که اصلا از خونه بیرون نمیرفتم دیگه تا ظهر همه کارام تموم شد و بعدشم رفتم آرایشگاه و یه خورده به این ابروها رسیدم و از اون قیافه بیرون اومدم خداییش خیلی سخته آرایشگاه رفتن من که خیلی دیر به دیر میرم آخه اصلا وقت نمیکنم همیشه خودم ابروهام رو تمیز میکنیم دیگه اگر یه مهمونی باشه میرم آرایشگاه . خلاصه اینکه سریع حاضر شدیم و مهموناهم که انقدر زود اومدن هنوز ما داشتیم موهامون رو سشوار میکشیدم و یکی تو حموم بود و دیگه یکی یکی حاضر میشدیم و میومدیم بیرون برای خوشامدگویی به مهمونا انقدر اون شب خسته شدیم که نگو دیگه من از کمر درد نمیتونستم راه برم تا ۱۲ شب کارمون رو کردیم و البته یه خورده دیگه کارا مونده بود که دیگه دیدم همسری خیلی خسته شده بلند شدیم اومدیم خونمون و من تا رسیدم سریع رفتم خوابیدم داشتم از خستگی می مردم . این مامان من هروقت مهمونی داره باورتون نمیشه باید تمام خونه رو یه خون تکونی حسابی بکنه حالا هم قبل از مهمونی این کار رو میکنه هم بعد از اینکه مهمونی تموم شد باید کلی تمیز کاری کرد هرقدر بهش میگیم انقدر تمیزکاری لازم نیست گوشش بدهکار نیست کارخودش رو میکنه دیگه اینم از مامان بنده . دیروز هم که اومدم سرکار قرار بود از دارائی بیان چون واحد ما با مالی یه طبقه هست گفتن توی واحد شما نباید کسی باشه برای همین دیروز من بکلی بیکار بودم همش طبقه پایین پیش بقیه همکارا بودم و همش خواب بودم اگر دیروز کلاس نداشتم صددرصد میرفتم خونه میخوابیدم بخاطر اینکه آخر جلسه بود و نمیشد نرفت دیگه بعد از کارم رفتم کلاس و جاتون خالی جلسه قبل بازی بوده توی جکلاس ودو نفر باخته بودن باید شیرینی میاوردن دیگه کلی بخور بخور داشتم سرکلاس در کل کلاس خوبی بود . یکشنبه هم که امتحان دارم برام دعا کنید این ترم هم قبول بشم |
||
|
|
|
|
|
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانهاش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدنها و عرق ريختنهاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسهاى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکههاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکهها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را میدانست که بسيارى از ما نمیدانيم! «هر مانعى= فرصتى |
||
|
|
|
|
|
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت... قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید. قانون معذوریت: اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد. قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد. قانون نتیجه: وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد. قانون بیومکانیک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. قانون تئاتر: کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند. قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید. من که واقعا به این قانونها اعتقاد دارم چون بیشترشون توی زندگیم اتفاق افتاده
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم داشتم توی سایت عسل خاطره ها مطالبش رو میخوندم که دیدم نوشته با این سایت میتونید چهره نی نی آینده رو ببینید که شکلی میشه منم کلی ذوق کردم و سریع دانلود کردم و عکسامون رو دادم و نی نی مون این شکلی شد . حالا به نظرتون شبیه منه یا باباش البته دوبار عکسامون رو دادم که این دوتا عکس رو داد که فکر کنم بچه هام دوقلو باشن این آدرس لینکش اگر خواستید دانلود کنید لینک دانلود
|
||
|
|
|
|
|
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت. روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت : " من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !" بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت : " من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟" زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد. ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت : " من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟" زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد. مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت : " تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟" زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد : " من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
در حقیقت همه ما چهار زن داریم ! الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند. ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد. ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند. د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است. |
||
|
|
|
|
|
سلام دوست جونام امروز هم یه غذای خوشممز دیگه داریم . چقدر این هفته من فعال شدم ها همش آشپزی میکنم حالا خوبه مریضم امروز سوفله مرغ داریم .
مواد لازم : فیله مرغ یا سینه : ۲۵۰ گرم قارچ : ۲۵۰ گرم سیب زمینی : ۳عدد متوسط فلفل دلمه : یه نصفه پنیر پیتزا رنده شده : نصف یک بسته مواد لازم برای سس سفید شیر : ۱ لیوان آرد : ۱ قاشق غذا خوری کره : ۲۵ گرم طرز تهیه : اول از همه اینکه مرغها رو ریز به صورت مکعبی یا هر طور که دوست دارید خرد کنید بعدش توی مقداری روغن با اویه جات تفت بدید تا مرغها نسبتا پخته بشه بعدش سیب زمینی ها رو باید خلال ریز کرده باشید مثل چیپس و اونا رو هم توی مقداری روغن تفت بدید . بعدش قارچ ها رو هم ورقه ورقه کرده و فلفل دلمه رو هم ریز خرد کنید . توی یه ظرف پیرکس اول سیب زمینی های سرخ شده رو بریزید بعدش روش مرغ رو بریزید و بعدش قارچ و فلفل
و در آخر سس سفید درست کنید و روش بدید دستورش رو که قبلا گفته بودم و در آخر آخر هم پنیر پیتزا رو بهش اضافه کنید و بزارید داخل فر تا کاملا پخته و روش طلائی بشه مدت زمان برای پخت زمانی هست که ببینید دیگه روی پنیر هم داره طلائی میشه بعدش میتونید نوش جان کیند .
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم از کسایی که میان اینجا درخواست دارم بهم بگن که قالب وب رو کامل نشون میده یا نه چون از دیروز مشکلی پیش اومده که بعضی از دوستان نمیتونن بیان توی وبم خواهشن برام کامنت بزاری تا مشکلش رو حل کنم
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای خوشگلم این چند روزه حسابی به خودم رسیدم تا حالم بهتر بشه هر شب یه لیوان آب میوه و بعدشم یه سوپ خوشمزه و چایی و عسل لیمو ترش که مریضیم بدتر از این نشه خدا رو شکر بهترم فقط هنوز این فین فین میاددیگه کاریش نمیشه کرد . امروز هم که به نظرم هوا از دیروز سرد تر شده فکر کنم تا آخر هفته یه برفی بیاد . خوب امروز یه سوپ خوشمزه دارم براتون سوپ پیاز البته این رو همکارم گفت درست کن تا سرماخوردگیت بهتر بشه منم درست کردم و خوشمزه بود . مواد لازم : پیاز : ۵ عدد بزرگ قارچ : ۲۵۰ گرم آب مرغ یا گوشت : ۳ لیوان یا میتونید از گالینا بلانکا استفاده کنید فلفل دلمه : ۱ عدد هویج : ۱ عدد بزرگ شیر : ۵/۱ لیوان نمک : به میزان لازم طرز تهیه : اول از همه پیاز ها رو کاملا خرد کنید یا میکسش کنید بعد داخل یه قابلمه بریزید و آب مرغ رو روش بریزید بعد قارچها رو هم بهش اضافه کنید و فلفل و هویج رو هم همینطور بزارید کاملا پخته بشه فکر کنم یه دو ساعتی کار داشته باشه تا پیازها کاملا له بشه بعد میتونید اگر دید پیازهاتون درشت هست توی مخلوط کن بریزید تا له بشه من این کارو کردم بعدش دوباره ریختم توی قابلمه و بهش شیر رو نمک اضافه کردم و گذاشتم تا کاملا جا بیفته بعد که آماده شد توی کاسه سروش کنید و روش رو با جعفری خرد شده تزئین کنید یادتون نره حتما توش آبلیمو بریزید چون یه خورده سوپتون شیرین میشه برای همین آبلیمو خوش مزه ترش میکنه
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان چرا بعضی هاتون کم پیدا شدید نکنه بازم دلخورید به خدا من که به همتون سر میزنم در ضمن دلم خیلی برای سامانتا و الهه جون تنگ شده خیلی کمتر میان اینجا . الان یک عدد فائزه سرماخورده جلوروتون هست همش فین فین میکنه آخ که نگو چقدر این فین فین بده خسته شدم از پریشب سرما خوردم خوب نگفتم تعطیلات رو چیکار کردم اول اینکه روز پنج شنبه ظهر بعد از کار رفتم خونه مادر همسری آخه همسری تعطیل بود منم رفتم اونجا و ناهار اونجا بودیم مادر شوهرم از دست همسری خسته شده بود میگفت از صبح تا حالا هرچی خریدم اینا مثل چی خوردن جمعه صبح هم که بلند شدم رفتم حموم و بعدشم یه صبحانه توپ با همسری خوردیم و حاضر شدیم رفتیم خونه مامانم ناهار اونجا بودیم بعد از ناهار هم رفتیم کرج اول یه سر رفتیم سرخاک مادر بزرگم بعدشم رفتیم خونه خالم آخه دختر خالم از ترکیه اومده بود و مامانی نا سفارش داده بودن براشون لباس بیاره دیگه رفتیم اونجا کلی خوش گذشت چه لباسهای خوبی آورده خداییش قیمتهاش عالی بود همون لباسها رو اینجا چند برابر به مردم میندازن با خواهرام قرار گذاشتیم انشاله سال دیگه تابستان بریم ترکیه اگر تا اون موقع زنده بودیم . دیگه شب هم خونه خالم موندیم و فردا صبح بعد از صبحانه اومدیم به سمت خونه اول رفتیم یه سر بهشت زهرا سرخاک مادر بزرگ و پدربزرگ خودم و همسری بعدشم رفتیم ناهار خونه مامان همسری دوباره ناهار خوردیم و امدیم خونه خوابیدیم البته من نخوابیدم آخه انقدر گلوم درد میکرد و فین فین میکردم که نتونستم بخوابم بلند شدم کارام رو کردم بعدشم همسری یه ۲ ساعتی خوابید و بعدش بلند شد باهم پسته هایی که از قبل خریده بودیم رو پوست کندیم بعدشم گردوهایی که دوستش آورده بود رو خرد کنیم و برای شام دوباره رفتیم خونه مامانش خداییش این چند روزه اصلا آشپزی نکردم خیلی حال داد همش مهمون بودیم . دوباره بعد از شام اومدیم خونه و خوابیدیم . دیشب هم بعد از کلاس همسری اومد دنبالم و انقدر هردومون گرسنه بودیم که همسری گفت بریم فری کثیف یه هاداگ پنیر بخوریم گفتم بریم خونه هم شام نداریم بعدشم همسری رفت برام لیمو شیرین با شلغم خرید تا بخورم خوب بشم بعدشم رفتیم یه خورده لیمو ترش و آبلیمو خریدیم و رفتیم خونه منم تا رسیدم سریع شروع کردم به آب میوه گیری کردن و بعدشم شلغم گذاشتم پخت با آبش یه خورده بخور دادم که بهتر بشم . الان حالم از دیروز خیلی بهتره خدا رو شکر
|
||
|
|
|
|
|
اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد.
در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد. يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد... آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود. وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت ميكنم. تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نه برادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده... يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند.
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم بالاخره دیروز امتحان رو دادیم ولی بگم قسمت اول سوالها خوب بود ولی دومیش خیلی سخت بود به هرحال زیاد مهم نیست چون امتحان کلاسی بود و همین امروز براتون یه غذای خوشمزه دارم میدونم که همتون حالتون از ماکارونی بهم خورد برای همین گفتم زودتر عوض کنم پستم رو تا بقیه حالشون بد نشده ولی بگم ها ماکارونی خیلی خوشمزه شده بود غذای امروز بادمجون شکم پره نه از اون مدلهایی که ماماناتون درست میکن توش برنج و لپه داره نه یه مدل دیگه
اینم مواداولیه اش برای ۴ نفر: بادمجان دلمه : ۵ عدد پیاز : ۱ عدد نگینی خورد شده لوبیا سبز : ۱ پیمانه هویج : ۳عدد متوسط خورد شده قارچ : ۶ عدد خورد شده رب گوجه فرنگی : ۱ قاشق نمک ُ فلفلُ آویشن ُ پودر کاری و هر چیزی دیگه : به میزان دلخواه روغن : به میزان لازم پنیر پیتزا : به میزان لازم سس سفید همونی که با شیر و آرد درست میشه که میدونم همه بلدن ولی بازم میگم . شیر : ۱ پیمانه آرد : ۲ قاشق غذا خوری کره : ۲۵ گرم طرز تهیه سس سفید : اول از همه آرد و شیر رو مخلوط کنید و خوب هم بزنید تا گوله نشه بعد بزارید روی گاز و کره رو اضافه کنید و هم بزنید تا مثل فرنی سفت بشه نه خیلی سفت خوب دیگه آماده هست . طرز تهیه غذا : اول از همه مواد داخل رو خرد می کنیم و داخلی ماهی تابه تفت میدیم و میزاریم که سرخ بشه نه خیلی زیاد و بعدش بادمجون ها رو به شکل زیر پوست کنید و توش رو خالی کنید و سرخش کنید خیلی نه که از شکل و قیافه بیوفته فقط در حدی که یه مقداری پخته بشه
بعد که مواد داخل سرخ شد بهش رب و ادویه جات رو اضافه می کنیم
بعدش مواد آماده شده رو داخل بادمجون ها پر می کنیم باید نصفه پر بشه تا بعدش از سس سفید روش بریزیم و مقداری از سس رو نگه میدارم و بهش یه مقدار دیگه شیر اضافه می کنیم و داخل ظرفمون میریزیم تا مواد باهاش پخته بشه
بعدش هم پنیر پیتزا روش میریزیم اگر روی ظرف رو فویل بکشید خیلی بهتره سریعتر پخته میشه و بعد میزاریم داخل فر
خوب دیگه فکر کنم به مدت یک ساعت لازم باشه برای پختش بعد از توی فر در میاریم و سرو می کنیم . اگر فکر کنید که بازم احتیاج داره به پخت میتونید یه مقدار زمانش رو بیشتر کنید
|
||