|
|
|
|
|
سلام بالاخره این چند روز هم تموم شد ولی خیلی زودی گذشت کاش ادامه داشت من هنوز خسته ام دلم میخواد بازم بخوابم . چهارشنبه از ظهر رفتیم خونه مامانمی نا برای روز پدر سر راه رفتم خیابان برلن میخواستم پارچه مانتویی بخرم بدم مامانم بدوزه بعدش که ناهار رفتیم اونجا و تا آخر شب اونجا بودیم بعدشم اومدیم خونمون آخه من باید صبح میرفتم سرکار و همسری هم که تعطیل توی خونه استراحت کرد . فرداش همسری برنامه ریزی کرده بود که برای ناهار با مامانشی نا بریم بیرون برای همین منم ساعت ۱۰ از شرکت زدم بیرون البته مرخصی ساعتی گرفتم و اومدم مامانش همه چی رو آماده کرده بود و دیگه تا راه بیوفتیم شد ۱۲ ظهر رفتیم به سمت جاده دماوند سمت چشمه اعلاء خیلی هوا عالی بود خنک خنک رفتیم اونجا ناهار خوردیم و استراحت کردیم و عصر هم اومدیم خونه . برای فرداش خانواده خودم و با خواهری نا رو دعوت کرده بودم دیگه مامانم گفت ناهار درست کن بریم بیرون منم تا رسیدیم خونه با همسری رفتیم کلی خرید کردیم برای فردا و بعدشم تا ساعت ۱۲ شب بنده داشتم مایه لوبیا پلو رو آماده میکردم برای فردا ناهار . فردا صبح بلند شدم سریع یه دوش گرفتم و برنجم رو آبکش کردم و غذا رو گذاشتم دم بکشه و شروع کردم به جمع کردن وسایل هم چی برداشتم و آخر سر هم یادم رفت خربزه ای که دیروز خریده بودیم رو ببریم ولی در عوضش مامانی نا آورده بودن و قرار بود بریم اشون فشم اونجا هم خیلی هوا عالی بود رفتیم توی یکی از این باغها و یه تخت کرایه کردیم و تا عصر اونجا بودیم و همش خوردیم داشتیم دیگه میترکیدیم مامان میگفت هر وقت تمام خوردنی ها تموم شد میرم دیگه همسری من انقدر خورده بود که داشت میترکید کلی هم با باجناقش من و خواهر رو اذیت کردن و کلی میخندیدم دیگه بابای منم که بوی کباب بهش خورده بود همش میگفت شام کباب بخوریم بعد بریم گفتم کبابهای اینجا مطمئن نیست بریم خونه ما از دم خونمون کباب میگریم برای شام دیگه آوردیمشون خونمون و همسری رفت کباب خرید و دور هم خوردیم کلی دیروز ما خوش گذرونیدم و خوردیم دیگه وقتی شب رفتن منم رفتم خوابیدم داشتم از خستگی میمردم . امروز خیلی خسته ام حوصله نداشتم از این شکلکها استفاده کنم و توی متن بزارم باشه برای بعد . پس فردا هم که امتحان زبان دارم و هیچی نخوندم اصلا حوصله اش رو ندارم دعا کنید که قبول شم .
|
||
|
|
|
|
|
سلام دیروز ظهر ساعت ۲ بود که برقهای شرکت رفت منم که از خدا خواسته سریع زنگ زدم به رئیسم و گفتم آره برقها رفته میتونم برم تا ۵ هم نمیاد اونم از خدا خواسته گفت باشه پس منم نمیام شرکت منم سریع برگه مرخصی نوشتم و رفتم وای که چقدر سر ظهر هوا گرم بود رسیدم خونه و فقط استراحت کردم بعدشم بلند شدم یه خورده جمع وری کردم و برای شام هم عدسی گذاشتم . همسری برای اولین بار زود اومد خونه گفت بلند شو بریم بیرون چه چرخی بزنیم و منم گفتم بریم هم برای روز پدر کادو بخریم . رفتیم یه چند تا پاساژ نزدیک خونمون و برای بابای خودم یه سمت کیف و کم و کروات خردیدم و برای بابای همسری با برادراش پول گذاشتن و یه گوشی موبایل خریدن . ما پارسال این کار رو برای بابای خودم کردیم و براش گوشی خریدیم . دیگه خیالم از کادوی روز پدر راهت شد ولی هنوز برای همسری هیچی نخریدیم موندم چی بخرم . بعدشم که اومدیم خونه و شام خوردیم نشستیم پای تلویزیون و گندشون بزنن با این برنامه هاشون یه فیلم درست و حسابی نداره زدم ماهواره کانال جدید ام بی سی پرشین یه فیلم خیلی قشنگ داشت میداد تا ساعت ۱۲ نشستم فیلم دیدن و بعدش رفتم خوابیدم . دوستام گفته بودن نمیخوام این دستور شاورما رو بزارم عزیزان گفتم که توی پستم بعدیم که این باشه میزارم . دستور پخت شاورما : گوشت راسته گوساله : ۲۰۰ گرم خورد شده سینه مرغ : ۲۰۰ گرم خورد شده قارچ : ۲۰۰ گرم
پیاز : ۳ عدد خورد شده
فلفل دلمه ای : ۱ عدد
نمک و فلفل و ادویه : به میزان دلخواه پنیر پیتزا : یک بسته ورقه ای نان عربی : ۱ بسته طرز تهیه : اول از همه گوشت و مرغ رو خورد کرده بعدش پیاز رو خرد میکینم و فلفل دلمه ای اول از همه پیاز رو تفت میدیم بعدش گوشت رو بهش اضافه میکنیم و تفت میدیم و بعدش مرغ رو اضافه می کنیم و در همین حین قارچ خرد شده و فلفل دلمه ای و ادویه جات رو میریزیم و کاملا تفت میدیم .
وقتی مواد کاملا پخته شد یه عدد نون برمیدارید و از وسط باز میکنید این نونهای عربی از وسط باز میشه و دو به نیمه میشود و میتونید با هر یک نون دوعدد شاوما درست کنید و بعدش از مواد وسط نون میریزیم و روی مواد رو ورقه های پنیز پیتزا میزاریم و مقداری هم ذرت روش میدیم و می پیچیم و داخل یک عدد فویل قرار میدیم و وقتی همه مواد آماده شد داخل فر میزاریم به مدت ۱۰ دقیقه به اندازه ای که پنیر ها آب بشه میتونید داخل ساندویج ها رو از خیار شور و مقداری سس فرانسوی بریزید و بعد بزارید داخل فر یادتون نره این نونها رو باید داخل فویل لوله کرده و با فویل بزارید تا نونها خشک نشه بعد که آماده شد میتونید میل کنید . راستش دیگه نتونستم از غذای آماده شده عکس بگیرم بخاطر اینکه مهمون داشتم و نمیخواستم بفهمن .
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر همه دوستان دیروز حال نوشتن در مورد آخر هفته رو نداشتم برای همین اون متن پایینی رو براتون از ایمیلم گذاشتم . خوب از پنج شنبه بگم که مادر شوهری نا رو دعوت کرده بودم برای شام چون فرداش برادر همسری میرفت کرمان گفتم بگم بیان اونجا طبق معمول همسری دوباره بدقولی کرد و منو شرکت کاشت و منم خودم بلند شدم رفتم سر راه خریدم رو کردم رفتم خونه داشتم از گرما هلاک میشدم تا رسیدم رفتم توی حموم و سریع یه دوش گرفتم و اومدم بیرون . بعدشم شروع کردم به مرتب کردن خونه و جمع و جور . برای شام هم آش دوغ درست کردم و با یه غذای جدید لبنانی به اسم شاورما که دستورش رو براتون میزارم البته نتونستم زیاد عکس بگیرم ولی یه چند تا عکس ازشون میزارم . بعدشم که دیگه کارهام تموم شده بود خانواده همسری ساعت 8 شب اومدن و تا 12 اونجا بودن و کلی خوش گذروندیم . فرداش هم صبح زود از خواب بلند شدیم طبق عادت بعدش یه خورده روی تخت غلت خوردیم دوباره خوابمون برد ساعت 10 بلند شدیم صبحانه خوردیم و رفتیم خونه مامانم . بعدازظهر هم میخواستیم بریم مولودی خونه یکی از دوستای مامانم تا حاضر بشیم بریم شد ساعت 5 و سریع رفتیم دنبال خواهرم و همسری رو هم گذاشتیم خونه اونا پیش شوهر خواهرم ما هم رفتیم خیلی خوش گذشت دیگه تا برسیم خونه شده بود ساعت 9 شب این بابای منم رفته بود خواهرم رو ببره برای امتحان کارشناسی از اونطرف هم رفته خونه دختر این دوستای مشهدی مون اونا هم گفته بودن شام میان اونجا حالا خوبه میدونستند که مامانم نیست ها ولی بازم گفته بودن میان دیگه بابای بیچاره کلی چیز برای شام از بیرون خریده بود و بعدشم اومده بود کوکوی سبزی درست کرده بود برای شام ما که رسیدیم انقدر خسته بودیم که نگو همش بهش غر میزدیم که چرا رفتی اونجا مگه نمیدونستی ما دیر میام و ........... دیگه اومدن و شام خوردیم و بعد از شام ما بلند شدیم اومدیم خونمون تا برسیم دیگه خیلی دیر شده بود من سریع رفتم گرفتم خوابیدم . دستور آش دوغ : نخود : 2 استکان کوچک سبزی : نیم کیلو ( تره ، گشنیز، سیر 6 حبه رنده شده ) دوغ : 3 کیلو برنج : 1پیمانه آرد برنج : 1 قاشق تخم مرغ : 2 عدد طرز تهیه : اول از همه سبزی ها رو پاک کرده و میشورید بعدشم خورد میکنید . بعد نخود ها رو از شب قبل خیس کنید تا موقع خودرن نفخ ایجاد نکنه بعدش نخود و برنج رو میریزید توی یه قابلمه و روش آب میریزید میزارید پخته بشه بعدش سبزی رو بهش اضافه می کنید ..
بعد که پخته شد توی یه ظرف تخم مرغها رو شکسته و بهش آرد برنج و یه خورده دوغ اضافه کنید و مخلوط کنید و به همراه بقیه دوغها داخل قابلمه سبزی و نخود بریزید و هم بزنید
در قابلمه رو نزارید که یه وقت سر نره بعد میزارید که به قل قل کردن بیوفته و بعدش زیرش رو کم می کنید تا کاملا جا بیفته میتونید مقداری هم نمک اضافه کنید و بعد که پخته شد میل کنید .
|
||
|
|
|
|
|
* تغيير عادت منفي به مثبت *
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم: در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛بگوييم: ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم: خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه
به جاي داد نزن؛بگوييم: آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛بگوييم:من سالم و با نشاط هستم به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم |
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم
از دیروز تاحالا این اینترنت شرکت همش قطع و وصل میشه یا سرعتش انقدر کمه که نمیشه اومد توی وب . براتون یه سالاد خوشمزه درست کردم خیلی هم ساده است . سالاد پیازچه مواد لازم برای 2 نفر : پیازچه : 200 گرم سیب زمینی : 4 عدد متوسط جعفری خورد شده : 2 قاشق غذاخوری نمک و فلفل : به میزان دلخواه آبلیمو: 1 قاشق غ سس مایونز : 3 قاشق غ روغن زیتون : 1 قاشق غ طرز تهیه : اول از همه پیاز چه ها رو شسته و قسمت پایین اون رو ببرید و بقیه رو خورد کنید .
بعد سیب زمینی ها رو میزاریم پخته شود و بعد از پخت به شکل مربعی خرد میکنیم . جعفری هم اگر توی فریزر دارید میتونید استفاده کنید یا اینکه از تازه اش استفاده کنید و خورده شده باشه .
بعد داخل یک ظرف سیب زمنینی و کلیه مواد رو مخلوط می کنیم و حدود یک ساعت داخل یخچال نزارید تا طعم مواد به خوردش بره بعدا میتونید نوش جان کنید .
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم ممنون بابت همدردیتون دلم نمیخواست کسی رو ناراحت کنم ولی واقعا دوست داشتم برای یک بار هم شده اینجا بنویسیم امیدوارم که دیگه همچین مسئله ای نه برای من و نه برای دیگران پیش بیاد . دیروز بعد از کارم رفتم کلاس زبان توی راه کلی با خودم کلنجار رفتم که چطوری بحث رو باز کنم و مشکلم رو بهش بگم . بعد از کلاس اومد دنبالم خیلی خوشحال و خندون بود بعدش بهش گفتم بریم یه شامی بگیریم بریم توی پارک بشینیم بخوریم منم باهات حرف دارم . دیگه رفتیم ساندویچ و یه سیب زمینی توپ خریدیم و رفتیم توی پارک نشستیم به خوردن و سعی کردم بیشتر حرفهام رو بهش بزن . اینکه از چی ناراحت میشم از چه رفتاری خوشم میاد کجا بریم و کجا و نریم و خلاصه سرتون رو درد نیارم باهمدیگر مثل دو تا آدم نشستیم حرف زدیم . آخه هر وقت اون میخواد با من حرف بزنه من اصلا حوصله حرفهاش رو ندارم چون آخرش جنگ میشه ولی اون خیلی استقبال کرد که خواستم بشینم باهاش صحبت کنم . دیگه دیشب هم به خوبی و خوشی گذشت و بعدشم اومدیم خونه و استراحت کردیم .
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم نمیدونم امروز چرا همه چی رو اشتباه می نویسم همش نوشته هام رو پاک میکنم دوباره مینویسم . این دو روزه اصلا روز خوبی نبود همش با همسری جنگ و دعوا داشتم چهارشنبه که انقدر حالم بد بود به همسری گفتم زودتر بیا دنبالم نمی تونم سرکلاس بشینم اونم نشون به نشون که بیست دقیقه بنده رو سرکوچه معطل کردن وقتی هم اومد با سرسنگینی بهش سلام کردم و گرفتم تا خونه خوابیدم . ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
وایییییی میدونید چی شد یادم رفته بود سالگرد وبلاگم رو جشن بگیرم من خیلی بدم خیلی بد این کیک خوشمل برای جشن وبلاگم این رو برای تولد مامانم درست کرده بودم
توی این مدت که اینجا مینوشتم با خیلی از وبلاگ نویسها مخصوصا دوستای گلم آشنا شدم و از تجربیاتشون استفاده کردم . امیدوارم منم تجربیات خوبی رو در اختیارشون قرارداده باشم . من دوست دارم اینجا بیشتر از خوبی های زندگیم بنویسم تا ناراحتی ها ولی خوب بعضی اوقات هم پیش میاد که یه خورده از مشکلاتم مینویسم ولی در هر صورت دوست دارم جای غمناکی نباشه . به امید اینکه همه بتونن توی وبلاگهاشون از تجربیات خوب و بد زندگیشون بزارن و همه ما از اونها به نحو احسن استفاده کنیم و یاد بگیریم . همه دوستای گلم رو دوست دارم بیشتر از همه آقا جکی خودم رو |
||
|
|
|
|
|
سلام
امروز صبح یه خورده بی حالم اصلا حال و حوصله ندارم دیشب همسری ساعت ۲ نصف شب بود رسید خونه آخه روز قبلش رفته بود ماموریت شیراز و دیشب برگشتن فضول خانمی همسریم اومده بود شهر شما ها برامم یوخه آورده البته بهش سفارش داده بودم . دیروز بعداز کارم با مامانم قرارداشتم تا بریم دکتر آخه چند هفته پیش سونوگرافی داده بودم و رفتم که جوابش رو نشون دکتر بدم و گفت چیز خاصی نیست یه توده کوچک هست که باید هر چند ماه یه بار سونو کنی ببینی یه اندازه اش تغییر میکنه یا نه بعدشم من از مامانمی نا خداحافظی کردم و اومدم خونه مادرهمسری تا یه وقت گلگی نکنه که وقتی شوهرت نیست همش میری خونه مامانت به خدا از این طرز فکرها خسته شدم دلم میخواد برم یه جایی که فقط خودم و خودش باشیم راحت بدون هیچ حرفی زندگی کنیم . بعد از شام هم اومدم خونه تا استراحت کنم و همسری بیاد ولی انقدر دیر میرسید که گرفتم خوابیدم . وقتی رسیدم خونه یه زنگ به یکی از دوستای دوران دبیرستانم زدم که الان رفته آمل زندگی میکنه آخه تولدش بود و من شماره اش همراهم نبود تا صبح بهش زنگ بزنم دیگه بهش زنگ زدم و تولدش رو تبریک گفتم خیلی خوشحال شد اونم یه خبر خوب به من داد گفت که داره مامان میشه انقدر ذوق کردم که نگو خیلی خوشحال شدم باورم نمیشد به این زودی بچه دار بشه اونا تازه بعد از ما ازدواج کردن خیلی زرنگ تر بودن خلاصه دیگه یه بیست دقیقه ای صحبت کردیم و بعدشم خداحافظی بهش گفتم هر وقت اومدی تهران باید پیش من بیایی . خوب امروز هم براتون طرز خشک کردن میوه رو میخوام بگم . اول اینکه هر نوع میوه ای که دوست دارید رو قشنگ میشورید بعدش مثل عکس زیر ورقه ورقه میکنید البته من فعلا زردآلو و شبرنگ رو درست کردم هر وقت بقیه اش رو درست کردم میگم . بعدش اون رو داخل طبقه اول فر از بالا قرار میدیم و شعله فر رو روی حرارت خیلی کم میزاریم یادتون باشه که در فر رو یه خورده باز بزارید تا مواد حالت پخته در نیاد و آب نندازه اونقدر توی فر میزاریم که خشک بشه اگر یه خورده به اندازه خیلی کم آب داشت هنوز میتونید بزار در مجاورت هوا تا باقی آبش کشیده بشده البته دوستایی که میتونن از آفتاب استفاده کنند بهتره که در مقابل نور آفتاب این کارو انجام بدن من چون خونمون تراس نداریم و آفتاب هم نمیخوره مجبورم از فر استفاده کنم .
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم امروز یه غذای خوشمزه براتون دارم که با برگ سویا درست میشه شاید خیلی هاتون با این غذا آشنا نباشید ولی پیشنهاد میکنم برای یک بار هم شده درستش کنید این برگهای سویا در طعمهای جوجه کباب و کباب و ساده در فروشگاههای شهروند و رفاه موجود هست حتما تهیه کنید و درست کنید خیلی خاصیت داره مخصوصا برای اونهایی که بچه کوچک دارند .
مواد لازم برای ۲ نفر : برگ سویا : حدود ۳/۲ یک بسته
قارچ : ۲۵۰ گرم نخود فرنگی : ۱۰۰ گرم
گوجه فرنگی : ۱ عدد بزرگ
ذرت : نصف یک کنسرو یا ۲ عدد بلال رو آبپز کرده و دون کنید فلفل دلمه ای : ۱ عدد
نمک و فلفل : به میزان دلخواه آویشن و زنجبیل و پودر کاری : به میزان دلخواه روغن مایع برای تفت دادن : ۳ قاشق غذاخوری طرز تهیه : ابتدا کلیه مواد رو شسته و خرد کرده و درون ماهی تابه مقدار روغن ریخته و قارچ و گوجه فرنگی و فلفل دلمه و نخود فرنگی رو تفت میدیم تا آب مواد کشیده بشود . بعد از اینکه آب مواد گرفته شد برگهای سویا را درون یک ظرف ریخته و روی آن آب گرم میریزیم و حدود ۳ تا ۵ دقیقه میزاریم بمونه تا باز بشه بعد درون یک آبکش ریخته میزاریم آبش گرفته شود و بعد به مواد داخل ماهی تابه اضافه می کنیم و کلیه ادویه جات رو به مواد اضافه می کنیم و در آخر هم ذرت رو به مواد اضافه می کنیم و کاملا تفت میدیم اگر روغن لازم داشت بازم اضافه می کنیم باید طوری باشه که برگهای سویا تا حدودی به طلائی رنگ بزنه بعد دیگه غذای ما آماده هست میتونید اون رو توی ظرف دلخواه کشیده و روش رو با سس فرانسوی تزئین کنید .
این غذا با سس فرانسوی و لیموترش خیلی خوشمزه میشه . نوش جونتون باشه دوستای گلم .
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان پنج شنبه ظهر همسری اومد دنبالم و رفتیم خونه مادرش ناهار و بعدازناهار هم نشستیم فیلم توفق اجباری رو دیدیم کلی خندیدیم خیلی قشنگ بود بعدازظهر هم رفتیم برای تولد فردا یه کادویی بخریم مادر همسری یه دست بلوز و شلوار خرید ماهم ریسینگ ماشین کنترلی خریدیم بعدشم اومدیم خونه و شام خوردیم شب قرار بود برم خونه مامانم چون اونا رفته بودن قم برای ختم یکی از فامیلهای شوهر عمه ام برای همین بچه ها تنها بودند . جمعه صبح هم بلند شدم سریع یه دوش گرفتم و ساعت ۱۱ وقت آرایشگاه داشتم میخواستم موهام رو کوتاه کنم برای همین سریع حاضر شدیم و با خواهرام و همسری رفتیم مارو گذاشت آرایشگاه و خودش رفت یه سر شرکت کارهاش رو انجام بده منم اول موهام رو کوتاه کردم بعدشم خواهرم خداییش مدل مویی که زدم خیلی بهم میاد همسری که خیلی خوشش اومد . بعدش هم تا همسری بیاد رفتیم خونه عمه ام که نزدیک اونجا بود و ناهار رو اونجا بودیم و بعدش اومدیم خونه مامانم تا آماده بشیم برای رفتن دیگه تا حاضر بشم ساعت ۶ بود و دیگه رفتیم شب خوبی بود و خوش گذشت بیجاره بچشون یه خورده مریض احوال بود خیلی کسل بود برای همین سریع کیک رو آوردن و عکسهاش رو گرفتن بردن خوابوندنش ما هم دیگه ساعت ۱۰ بود دیگه بلند شدیم رفتیم خونه و خوابیدیم . دیروز هم که همسری ماشین رو داد به من و خودش جایی کارداشت باید میرفت منم دیگه صبح ماشین رو برداشتم اومدم سرکار بعدازظهر هم که رفتم کلاس و بعدش همسری اومد دم کلاس و باهم رفتیم خونه سر راهمون هم یه غذایی خریدیم و رفتیم خونه خوردیم و نشستیم ۴*۳ رو دیدیم خیلی خندیدیم انقدر که من دیگه اشکام داشت سرازیر میشد بعدشم انقدر خسته بودم گرفتم خوابیدم . ببینم دوستای گلم کسی دکتر چشم خوب سراغ داره برای عمل کردن در ضمن هزینه اش هم خیلی بالا نباشه اگر کسی سراغ داره آدرس و شماره اش رو برام بزاره
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم خوب بالاخره دیشب کادوی روز زن رو از همسری گرفتم . دوشنبه شب هم رفتیم خونه مادر همسری و کادوی روز مادر رو براش بردیم و یه دسته گل هم خردیم سه شنبه هم من رفتم برای مامانم یه کرم و یه دسته گل امروز هم که فعلا برنامه خاصی نریختم ولی برای فردا قرار هست بریم تولد بچه
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم میلاد سرور مادران عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمامی مادران و زنان شایسته ولایق،ودوستان عزیز تبریک میگم امیدوارم که همه ما یه روزی مامانهای خوبی برای بچه هامون باشیم و اوناهم قدر ما رو بدونن .
اول خدا بود خدا ی مهربان .خدا مهر را به مادر داد بعد به پدر . مادر مهر را به فرزند آموخت، اما فرزند خوب یاد نگرفت. مادر از دنیا رفت ،فرزند قدر مادر را تازه فهمید ، بعد از مدتی فرزند مهر را آموخت زیرا او دارای فرزند شد مادر :میمش :مهر و محبت... الفش :آرامش و ایثار ...دالش: دوستی... رایش: رحم و رفاقت ******************** ******************** هیچ وقت فراموش نکن وقتی می یومدی خونه غذات آماده بود ولباسا تو می شست قربونت صدقه ات می رفت کاری که شاید اونای که متاهل هستن خانماشون الان براشون انجام ندن
******************** اگه فکر میکنی بزرگ شدی، صاحب زن و بچه شدی، می خوام بگم تو هنوز همون بچه مامانی هستی، واسه مادرت، اگر چه سنت بالای چهله که فکر میکنی پسر بزرگی شدی، ادعا میکنی همه چیز حالیته و شبا دیر میای خونه، تو هنوزهمون آقا کوچولی ، چون نمی دونی مادرت تا وقتی میای صد بار از خواب بیدار میشه تا بچه اش نیاد خونه آروم نمیشه ******************** فکر میکنی دختر بزرگی شدی میری با دوستات بیرون یا مسافرت ،بدون مادرت قلبش با تو ،تا سالم برگردی ،پس تو هنوزم همون خانوم کوچولوی هستی که، دستش تو دست مادرش داره تا تی تا تی میکنه شبای که بیمار بودی حالت خوب نبود مادرت از تو بیشتر زجر می کشید .مادرا حاضرن بمیرن بیماری و مرگ بچه شون نبینن ******************** خدا وکیلی یه چیزی رو اعتراف میکنم من که مسلمونم دوستانو نمی دونم ولی تو کتاب مقدسم اومده که یکی مهرو لطف خدا رو نمیشه جبران کرد ویکی مهرو محبت پدر مادر ومن یکی این سخن خدا رو کاملا قبول دارم(البته همه حرفای خدارو قبول دارم) ولی قربون خدا ،ماها به چه دردشون می خوریم این همه اذیتشون میکنیم، باهاشون بحث میکنیم ، قهر میکنیم ،و..... قدرشونو نمی دونیم ،آخر سر یه چیزی ازشون طلب داریم، واقعا چرا اینجوریه آخر سر هم ازمون دست نمی کشن ******************** اگه قهری آشتی، اگه بد بودیم خوب بشیم ، اگه خوب بودیم خوب تر، تجدید رفتار کنیم،اگه متاهل هستیم به مادر شوهر و مادر زن سر بزنیم
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستای گشنگم دیروز به خاطر یه خورده کم احوالی یعنی حالم بد بید دل درد و ...... داشتم آخر هفته هم پنج شنبه ناهار خونه مامان همسری بودیم بعد از سینما هم رفتیم خونه مامانم و شام اونجا بودیم . فرداش هم چون مامانمی نا میرفتن خونه خالم ما هم رفتیم خونه خواهرم و ناهار پیش اونا بودیم و تا عصر پیششون بودیم و بعدازظهر هم این همسری کلید کرد که پشو بریم خونه مامانمی نا گفتم خوب تازه اونجا بودیم ما که همش میریم اونجا حالا یه آخر هفته ای نمیزاری راحت باشیم و کلی حرف زدم و سرم رو برد بالاخره دیروز بعد از یک هفته وقت کردم برم آرایشگاه و یه حالی به صورت گرام بدیم امروز هم انقدر سرم و گردنم درد میکنه که نگو فکر کنم بخاطر باد کولر باشه گردنم رو خشک کرده . خوب دیگه خیلی نوشتم برم یه خورده به کارام برسم دیروز هم نبودم دیگه صدای رئیس در میاد .
|
||