|
|
|
|
|
سلام سلام صدتا سلام
امروز روز خوبی هوای عالی از برنامه هام بگم که برای فردا شب قرار مامانمینا به اتفاق خانواده عمه ام یا شایدم خاله ام بیان خونه ما دیشب به همسری زنگ زدم میگم لطفا تا ساعت ۷ شب خونه باش خوب لیست غذاهایی که میخوام درست کنم اینا هستش : ۱- سوپ تره فرنگی ۲- لازانیا ۳- سالاد ماکارونی ۴- کشک بادمجان ۵- جوجه کباب و برنج ۶- دسرم که ژله خوب به نظرتون کافیه میبینید که چقدر کار دارم هر کدوم از این غذاها رو باید از قبل موادش رو آماده کنم و باید پنج شنبه سریع برم خونه
|
||
|
|
|
|
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
مردم از دندون درد یکی به من کمک کنه میدونید چی شده دیشب قرار بود برم دندون پزشکی پیش خودم گفتم ولی الان نگو انقدر درد میکنه دیشب مگه خونش بند میومد کیسه یخ گذاشتم دلم میخواست امروز رو مرخصی میگرفتم و میخوابیدم واقعا با کمبود خواب مواجه هستم راستی فکر کنم همگی میدونید که از الان تا آخر اردیبهشت جشنواره گلهای لاله راستی دلم میخواست عکس سفره هفت سینم رو بزارم بالاخره امروز یادم افتاد که با خودم عکسش رو بیارم و توی اینجا بزارم البته یکسری از سین های من کمه ولی اکشال نداره
|
||
|
|
|
|
|
ببینم راستی به نظر شما ها این روزها کسل کننده نیست معمولا ماههای بعد از عید به نظر من یه خورده طولانی تر هستند و خیلی دیر میگذرن حتی ساعتهای کاری انقدر دیر میگذره که کفر آدم رو در میاره خوب بگذریم
ادامه مسافرتمون رو بنویسم بعد از اینکه از خانواده شوهرم خداحافظی کردیم ما هم حرکت کردیم به سمت نوشهر آخه باغمون سمت نوشهر هست قرار شد شب رو بریم اونجا آخه عموم اونجا بود و تنها نبودیم اگر قرار بود تنها باشیم که من عمرا توی اون باغ به اون بزرگی میرفتم واقعا توی شب خیلی ترسناکه خلاصه اینکه شب رو رفتیم اونجا خوابیدیم . فردا صبحش یکی دیگه از عموهام و عمه ام با بچه هاشون اومدن اونجا ما میخواستیم دیگه ظهر بریم اون روز خیلی هوا گرم شده بود انقدر گرم بود که من توی حیاط با آب سرد سرم رو شستم و با آفتاب گرم موهام خیلی زود خشک شد خیلی اون روز هوا گرم شده واقعا غیرقابل تحمل بود بعدش وسایلمون رو جمع کردیم و راه افتادیم به سمت محمود آباد توی مسیر یه جا جنگل بود به نام کشپل خیلی جنگل قشنگی بود تصمیم گرفتیم بریم ناهارمون رو اونجا بخوریم و یه استراحتی بکنیم بعد از ناهار هم دوباره راه افتادیم بین مسیر رفتیم کنار دریا واقعا دریای سمت محمودآباد خیلی قشنگ بود توی ساحل پر بوداز صدف و کلی صدف جمع کردم بعدشم رفتیم توی شهر تا برای شب یه جایی رو بگریم و یه خورده استراحت کنیم با کلی گشتن یه جا رو گرفتیم و شب رو اونجا سپری کردیم بعد از شام دوباره رفتیم کنار ساحل چایی درست کردم و با کلی خرت و پرت رفتیم یه دو ساعتی کنار دریا نشسته بودیم که یک دفع احساس کردم زمین حرکت کرد جوری که از جام پریدم به مهدی گفتم تو هم احساس کردی گفت آره گفتم به نظرم زمین لزره بود همین که نشستم دوباره زمین لزرید باورتون نمیشه بعد از چند ثانیه همچین موجی اومد که ما مجبور شدیم جامون رو ببریم یه دومتر اون ور تر خیلی ترسیده بودم هی به مهدی میگفتم دیگه چای تو بخور زودتر بریم کنار ساحل مردم آتیش روشن کرده بود و به نظر ترقه هایی که برای چهارشنبه سوری استفاده نکرده بودن رو آورده بودن اونجا و روشن میکردن شب خیلی خوبی بود . فردا صبح هم که قرار بود مامانم با دوستای مشهدی مون بیان بابلسر و ما هم میخواستیم به اونها ملحق بشیم و ظهر بود که رسیدیم اونجا این دوستامون توی بانک ملی جا رزرو کرده بودن و پنج شبی رو میخواستن بمونن ولی ما چون مهدی باید میرفت سرکار سه روز بیشتر بنودیم خیلی خوش گذشت هر روز صبح میرفتیم آماده صبحانه میخوردیم ناهار میخوردیم و شبها هم میومدیم شام میخوردیم خداییش این چند روز خیلی تنبل شده بودیم چون هیچ آشپزی که نمی کردیم و فقط کارمون شده بود توی بازار گشتن و کنار ساحل رفتن و خرید کردن و خیلی عالی بود دلم نمیخواست برگردم خونه دوست داشتم همونجا بمونم خیلی تنبلم نه سیزده بدر هم که از صبحش من سر درد داشتم و توی رختخواب بودم دیگه بعدازظهر به اصرار مهدی بلند شدیم دوتایی رفتیم پارک و ناهارمون رو خوردیم و برگشتیم خونه . اینم از تعطیلات ما که به من خیلی خوش گذشت یعنی به هر دوما منظورم من و همسری هست . از این هفته دوباره کلاس های زبانم شروع شده خیلی سخته ولی باید برم آخه روزهاش هم تغییر کرده و ساعتش هم بیشتر شده که من باید کلی اسیر باشم و بعدش برم کلاس تا دیر وقت دیگه میرسم خونه نای هیچ کاری نیست . |
||
|
|
|
|
|
سلام به همگی دوستان عیدتون مبارک باشه خوب از تعطیلاتم بگم که تا چهارم عیدم خونه بودیم و عیددیدنی میرفتیم پنجم عیدم که به اتفاق خانواده همسرم به سمت رشت حرکت کردیم آخه تا حالا اون سمتی نرفته بودم برای همین پیشنهاد دادم که بریم رشت و از ماسوله دیدن کنیم خیلی قشنگ بود هوا نگو که خیلی عالی بود بعدشم شب رفتیم لاهیجان خوابیدم خیلی شهر قشنگی بود حالا بعدا عکسهاش رو براتون میزارم صبح هم حرکت کردیم به سمت رامسر و ناهار رو اونجا خوردیم و بعد از ناهار هم رفتیم به سمت چالوس میخواستیم بریم نمک آبرود رفتیم اونجا و تله کابین سوار شدیم و رفتیم بالای کوه خیلی قشنگ بود البته من چند بار سوار شده بودم ولی این یکی تله کابین جدید رو اولین بار سوار میشدم خیلی سریع میرفت خلاصه اینکه تا بعدازظهر اونجا بودیم دیگه قرار بودخانواده شوهرم برن چون برادر شوهرم میرفت فردا صبح سرکار دیگه خداحافظی کردیم و ما به سفرمون ادامه دادیم . ادامه سفرم باش برای بعد فعلا بای......... |
||