|
|
|
|
|
سلام سلام صدتا سلام داریم به لحظات تحویل سال نو نزدیک میشیم نمیدونم چرا اصلا حال و احوال خوشی ندارم اگر امروز حال و احوالم خوب باشه میرم خرید کنم یه سری چیزایی که برای عید لازمه بخرم وسایل سفره هفت سین رو بخرم و بقیه چیزها خدا کنه تا عصر حالم بد نشه . دیروز انقدر عصبانی بودم خوب دیگه زیاد غر زدم شاید این آخرین پست سال 86 باشه برای همه دوستای وبلاگیم آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم که سال جدید رو با خوبی و خوشی آغاز کنند و در سال جدید به آرزوهاشون برسن منم به آرزوم برسم . از خدا میخوام که به همه سلامتی بده فکر کنم توی زندگی هیچی بهتر از سلامتی نباشه انشاالله اگر خدا بخواد در سال جدید بتونیم دوباره اینجا بیام و ازخاطرات زندگیمون بنویسم عید همتون مبارک |
||
|
|
|
|
|
امروز هم که چون همسری قرار بود زود بره سرکار منم گفتم خوب داداشت که صبح میره سرکار مسیرش به من هم میخوره بیاد دنبال من تا یه مسیری باهاش برم ای کاش که هیچ وقت باهاش نمیرفتم نمیدونم چرا من شانس ندارم امروز هم که عیدی ها رو بالاخره دادن خوب دیگه باید برم به کارام برسم تا مدیرم نیومده . فعلا ....... |
||
|
|
|
|
|
گفته بودم پنج شنبه قرار بود با همسری و مادرش بریم مبل بخریم کلی گشتیم تا یه مبل مناسب و خوب پیدا کردیم و خریدیم برای مادر شوهر قرار هفته دیگه بیارن بعد از اونجا هم که گفتم به مادرشوهرم خوب باید شیرینی مبلمانتون رو بدید اونم که خوشحال بود فرداش هم که جمعه بود رفتیم خونه مامانم قرار بود ظهر بریم بهشت زهرا آخه آش درست کرده بود میخواست بره سر خاک پدرش و مادر بزرگم شنبه هم که نگو مراسم رنگ کنون سر داشتیم مامانم گیر داد که موهات رو رنگ کن یکشنبه هم که اومدم سرکار انقدر کار داشتم تا ظهر مشغول بودم مراسم غیبت کنون عروسی داشتیم |
||
|
|
|
|
|
خوب ادامه مسافرتم رو مینویسم کجا بودیم آهان یادم اومد تا اونجا نوشتم که رفته بودیم ابن بطوطه خیلی فروشگاه زیبایی بود بعد از اونجا بردن مال الامارات همون فروشگاهی که توش پیست اسکی داره عکس رو گذاشتم
اونجا هم یه چرخی زدیم ولی هیچی نتونستیم بخریم قیمت های این فروشگاه خیلی خیلی بالا بود بعد از اونجا هم رفتیم برای شام و هتل برای استراحت فردا قرار بود ببرن تور صحرا فکر کنم قشنگ ترین شبی بود که داشتم خیلی عالی بود هیف که یادم رفت از شنزارهاش عکس بگیرم اونجا کلی بزن و برقص داشتیم و بعدشم یه رقاص عربی اومد و رقصید نمیودید این مردها چیکار میکردند اینگار تا حالا رقصنده عرب ندیده بودند اونجا یه خانم هندی بود که با حنا روی دستها نقش و نگار میکشید منم رفتم دادم دستهام رو نقاشی کرد خیلی حرفه ای بود بدون هیچ گونه شابلونی هر دستی رو یه طرحی میزد یکی رو دستش یکی رو بازو خلاصه هرکی هرجا دوست داشت میزد .
بعدش هم که کلی قصیدیم رفتیم برای شام چند مدل کبابهای لبنانی درست کرده بودند که خیلی تند بود ولی خوشمزه بود بعد از شام هم که باید می اومدیم سریع سوار ماشین میشدیم و برمیگشتیم . یادم رفت بگم موقع رفتن به اونجا سوار لنکروز شدیم و تا کل مسیر رو اگر بدونید با این ماشینها چیکار میکرند دیگه داشت دل و روده ام میومد توی دهنم به راننده گفتم اگر یواش نری من آره دیگه .... اون کاری که نباید بکنم رو میکنم اونم از ترسش دیگه یواش رانندگی میکرد ولی خیلی باحال بود .
خلاصه اینکه بعداز این تور دیگه نتونستیم تور پارک آبی رو بریم بخاطر اینکه هوا سرد بود منم که سرمایی شوهری هرچی گفت که بریم من گفتم هوا سرده من نمیام تو میخوای برو اونم بخاطر من نرفت دیگه هر روز توی انواع و اقسام فروشگاهها بودیم و کلی خرید کردیم خداییش قیمت بعضی جنسها خیلی خوب بود . دیگه روز آخری که داشتیم بر میگشتیم انقدر خسته بودم که نگو شانس آوردیم که فرداش تعطیل بود و میشد استراحت کرد دیگه تا رسیدیم تهران ساعت 1 نیمه شب بود که بابام و پدر شوهرم و دیگه خواهر و همه اومده بودن استقبالمون گفتم مگه کجا رفته بودیم که دیگه همتون اومده بودید خواهرم که میگفت چمدونت رو بده ما میبریم خودت بعدا بیا گفتم باشه حتما پس بخاطر چمدونها اومدی نه خودم کلی خندیدیم . اینم از مسافرت ما قبل از عیدی مسافرت خوبی بود . |
||
|
|
|
|
|
امروز قراره بریم یافت آباد مادر شوهرم میخواد مبل بخره آخه وقتی اسباب کشی کردند همون خونه قبلی مبل و میزناهارخوریشون رو فروخت برای همین امروز قراره بریم مبل بخریم . توی شرکت انقدر سرم شلوغ بود که از صبح سرم درد میکنه فردا قراره برم استخر |
||
|
|
|
|
|
این چند روز نیست نزدیک آخر سال میشیم کارهای ما هم کلی سنگین شده انقدر خسته میشم وقتی میرم خونه دلم میخواد فقط بخوابم اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم نمیدونم چطوری خونه تکونی کنم خدا رو شکر پنجشنبه تعطیله و آقای همسر هم خونه هستند و کلی کمکم میکنه نمیدونم اگر اون نبود من چطوری میخواستم کارهای خونه رو انجام بدم توی این یک هفته ام کمر درد اومده سراغم اصلا توی شرکت نمیونم روی صندلی راحت بشینم یه خورده بد میشینم کمر درده شروع میشه . خوب بگذریم میخواستم از مسافرتم بنویسم . چهارشنبه صبح حرکت کردیم به سمت فرودگاه و قراربود مامانم هم از طرف خونه خودشون بیاد منم با همسرم و مادرش رفتیم فرودگاه هواپیما حدود نیم ساعت تاخیر داشت تا حرکت کنه بالاخره بعد از کلی معطلی سوار شدیم من نمیدونم چرا وقتی سوار هواپیما میشم حالم بد میشه آخه نیست گفته بودن نمیتونیم با خودمون دارویی ببریم برای همین من دارویی برای رفع سردرد و حالت تهوع نداشتم برای همین مجبور بودم تحمل کنم تا برسیم حدود ساعت سه ونیم بود رسیدیم با کلی معطلی توی فرودگاه دبی و از چند جا بازرسی گذشتن از فرودگاه اومدیم بیرون وای هوا انقدر خنک بود که فکر میکنم توی اونجا چنین هوایی عجیب بود خیلی باد می اومد منم که سرمایی گفتم این سرما دست از سر ما برنمیداره اینجا هم راحتمون نمیذاره . بعدش دیدیم راهنمای هتل اومده دم در و منتظر مسافرهای هتله و ما رو راهنمایی کرد تا سوار ماشین بشیم و به سمت هتل حرکت کرد واقعا وقتی این خیابونهای اونجا رو دیدم به حال کشور خودمون افسوس خوردم این عربهای هیچی ندار چه وضعی به هم زدن اونوقت کشور ما از اونا عقبه خیابونها همه آسفالتهای عالی یه دونه آشغال روی این زمین نمیدیدی واقعا که وقتی جایی قانون داشته باشه خوب معلوم که به این خوبی میشه خوب بالاخره به هتل رسیدیم و اتاقهامون رو تحویل گرفتیم منم که کلی خسته و حالم بد بود رفتم یه استراحتی کردم لیدر هتل گفت قراره امشب بریم انصار مال تا ساعت نه ونیم و شام هم همونجا بهتون میدن ما هم بعد از استراحت حاضرشدیم و رفتیم یه فروشگاه بود که کلی لباسهای مجلسی داشت انقدر قشنگ بود که نگو ولی قیمتها فضایی خیلی گرون بودن ولی واقعا قشنگ بود کلی تو فروشگاه گشتیم و بعدش هم شام رو خوردیم و رفتیم تا بریم هتل فردا صبح هم که تور گشت دبی بود خیلی قشنگ بود اول از همه بردن ساحل جمیرا که نزدیک برج العرب بود واقعا ساحل قشنگی بود اینم یکسری عکس از ساحل و برج العرب
بعد از اونجا بردن بازار جمیرا که یک بنای تاریخ مثل شهر ونیز که اطرافش آب هست درست کرده بودند خیلی قشنگ بود توی این بازار تمام اجناس آنتیک و لوکس فروخته میشد با قیمتهای بالا ولی بعضی از اجناس خوب بودند اینم نمای بازار
بعد از اونجا بردن بندر جبل علی که یک بندر آزاد هست و یک کارخانه آلمانی که تولید کننده پوشاک بود در اونجا قرارداشت و رفتیم کلی خرید کردیم بعد از اونجا بردن مال الامارات همونجایی که پیست اسکی درست کردن خیلی قشنگ بود همین که وارد شدیم روی سن وسط فروشگاه چند تا رقصنده داشتن عربی میرقصیدند بعدش هم رقص باله کردن خیلی قشنگ میرقصیدند وایستادیم و رقص اونا رو تماشا کردیم بعدشم یه گشتی توی فروشگاه متاسفانه زمانی که میدادن برای گشتن خیلی کم بود و نمیشد تمام جاها رو گشت و میگفتند سر این ساعت دم ماشین باشید برای همین وقت کم می آوردیم بعد از اونجا بردن ابن بطوطه توی این فروشگاه نمای تاریخی چند کشور رو درست کرده بودن اول تونس بود واقعا زیبا وقتی وارد شدیم مثل روز روشن بخاطر اینکه سقف اونجا رو مثل آسمون واقعی درست کرده بودند خیلی قشنگ بود اینم عکس اونجاست
انواع و اقسام بوها به مشام میخورد هر کجا یه غرفه داشت که اود میفروختن و اونها رو روشن کرده بودن و کل فضا بوی اود گرفته بود بعد از اونجا مصر بود آثار تاریخی و نمادهای کشور مصر رو گذاشته بودن اینجا هم عکسی از نمای مصر هست
و بعدش ایران که آثار کاشی کاری نماهای سنگ کاری ایران رو به نمایش گذاشته بود ولی حیف بود که توی هر کشور آداب و رسوم اون کشور رو به نمایش نزاشته بودن اگر اینطوری بود به نظر من خیلی قشنگ تر بود اینجا هم ایران خودمونه
بعدش هم کشور هند بود که نمادش یک فیل بود که یک آدم سوارش و یک مار هی بالا و پایین میرفت عکسش رو دفعه بعد میزارم الان ندارمش . بعد از اونجا کشور چین بود به نظر من هیچکدوم به اندازه چین قشنگ نبودن واقعا زیبا بود نماد کشور چین یه کشتی بود که خیلی زیبا بود فقط برای عکس انداختن عالی بود که ما هم کلی عکس اونجا گرفتیم اینم عکس کشتی
این فروشگاه رو ما روز آخر خودمون رفتیم تا بتونیم از همه جاش دیدن کنیم چون با تور که رفتیم فقط یه کشور رو تونستیم بگردیم برای همین خودمون دوباره رفتیم بعد از اونجا بردن برای شام و بعدش هم هتل انقدر خسته بودیم که رفتیم خوابیدیم . |
||
|
|
|
|
|
سلام دوست جونام |
||